|
زماني که سد سيوند آبگيري شد بسياري از کارشناسان به خاطر بالا رفتن رطوبت در طول زمان و آسيب هاي بسيار جدي به آثار تاريخي مخالف آبگيري اين سد بودند، به اين دليل که افزايش رطوبت اثراث غيرقابل جبراني بر آثار سنگي پاسارگاد که از جنس سنگ هاي آهکي و جذب کننده رطوبت هستند، مي گذارد. اما آن زمان مسوولان دلايل کارشناسان را غيرعلمي دانستند و با سفسطه و ممنوع المصاحبه کردن کارشناسان مخالف آبگيري سيوند اين سازمان با خبرنگاران در نهايت اين سد فروردين ماه 86 آبگيري شد.اما اگر امروز بعد از گذشت بيش از يک سال به کنار قبر کوروش که در فهرست ميراث جهاني ثبت شده است برويد متوجه مي شويد رطوبت خاک در اطراف آرامگاه کوروش به حدي است که اين رطوبت به تمام سنگ هاي اطراف نيز رسيده است. اما به گزارش ميراث خبر بنياد پژوهشي پارسه و پاسارگاد معتقد است؛ «رطوبت در آرامگاه کوروش از گذشته بوده است و در حال حاضر به علت سازگار شدن سنگ ها با رطوبت موجود هرگونه رفع رطوبتي نياز به کنترل سنجش رطوبت در منطقه دارد. به همين منظور طرحي به پژوهشگاه ارائه و در آن رطوبت کف آرامگاه با استفاده از دستگاه هاي پيشرفته و متخصصان داخلي و خارجي مونيتور مي شود.»با وجود تذکرهاي پي درپي کارشناسان ميراث مبني بر صدمه زدن رطوبت به آرامگاه کوروش هنوز مشخص نيست چرا مسوولان بر آبگيري سد سيوند، اصرار فراوان داشتند. اما اکنون که آرامگاه کوروش در وضعيت اسفناکي به سر مي برد و رطوبت به سنگ هاي آن رسيده مشخص نيست چرا مسوولان همچنان براي جلوگيري از آسيب زدن رطوبت به سنگ هاي آهکي اقدامي نمي کنند. محمدحسن طالبيان در اين باره به ميراث خبر گفت؛ « قرار است براي کنترل ميزان رطوبت کف آرامگاه کوروش و پاسارگاد دستگاه هاي سنجش رطوبت در محل نصب شود. اين دستگاه ها قيمت ارزاني ندارند و تنها وجود آنها هم کافي نيست. بلکه بايد در کنار اين دستگاه ها يکسري پژوهش هاي علمي و بين المللي نيز انجام گيرد.» شايد مسوولان ميراث فرهنگي براي يکي از برگزيده ترين آثار تاريخي ايران قيمتي تعيين کرده اند که اينچنين توانايي تهيه چند دستگاه که وزارت نيرو نيز متعهد تهيه آنها شده بود را ندارند. اما تهيه هزينه برگزاري همايش هاي متعدد در زمينه گردشگري برايشان مشکلي نيست.طالبيان معتقد است؛ «رطوبت بخشي از طبيعت خاک است و کل آثار موجود در پاسارگاد با طبيعت منطقه به تعادل رسيده اند اما بايد تلاش کرد تا يک سيستم مونيتورينگ جامع و علمي در پاسارگاد تاسيس شود و 24 ساعته شرايط محيطي پاسارگاد را اندازه گيري کرد.» با اين وجود مشخص نيست در حالي که مسوولان بنياد پارسه و پاسارگاد زودتر از خبرنگاران از رطوبت و آسيب هاي ديگر بر آرامگاه خبر داشتند چرا منتظر شدند تا خبرنگار ميراث خبر اين موضوع را در رسانه ها منتشر کند و بعد واکنشي از خود نشان دهند. به گفته طالبيان، در حال حاضر يکسري از سنگ ها با طبيعت زمين سازگار شده اند. اين موضوع در تخت جمشيد نيز به چشم مي خورد. بسياري از سنگ هاي اين بنا در همان زمان حفاري، حدود 60 سال پيش هنگامي که از خاک بيرون آمدند پوسيدند و اين موضوع فقط به خاطر تغيير شرايط زيستي سنگ است. وي همچنين افزود؛ «به همين دليل هخامنشيان هميشه چند کف در نظر مي گرفتند يعني پس از زيرسازي اوليه از چند لايه سنگ ديگر نيز استفاده مي کردند. اين موضوع چند دليل داشته است. يکي از آن دلايل فني زلزله بوده و دليل ديگر آن بالا بودن آب هاي زيرزميني در منطقه است.»مونيتور کردن وضعيت رطوبت در منطقه سبب مي شود تا تکليف گروه مرمت براي تعيين اندازه رطوبت منطقه مشخص شود. به اين ترتيب معلوم مي شود کجا لازم است رطوبت پايين آمده يا در کجا نبايد به رطوبت منطقه دست زد. اما طالبيان درباره رطوبت منطقه گفت؛ «در نزديکي پاسارگاد دو چاه اندازه گيري آب هاي زيرزميني به اندازه 5/3 و 7 متر داريم که در حال حاضر چاه 5/3 متري خشک و آب چاه 7 متري نيز به شدت پايين رفته است. از طرفي آب رودخانه پلوار نيز پايين است و به همين علت بحث ها درباره بالا آمدن ميزان آب هاي زيرزميني منتفي است.» طالبيان گفت؛ «براي اين کار بايد يک برنامه ريزي پژوهشي و علمي زمان دار در نظر گرفت ولي اگر بدون سنجش هاي علمي در منطقه دخالت کنيم راه را به اشتباه رفتيم.» اين گفته طالبيان ما را به ياد سخنان مدير پژوهشگاه باستان شناسي مي اندازد که معتقد بود رطوبت را ما بايد در طي سال ها بررسي کنيم و نمي توانيم در کوتاه مدت به نتيجه برسيم. شايد همين سخنان فاضلي کافي بود تا به اهميت حفظ آرامگاه کوروش در ميان مسوولان سازمان ميراث فرهنگي پي برد.به گفته وي مديريت انجام اين پژوهش ها و اجراي محلي و منطقه يي آن به عهده بنياد پژوهشي پارسه و پاسارگاد است. اما پژوهش هاي ملي و بين المللي اين قبيل مطالعات به عهده پژوهشکده حفاظت و مرمت آثار است. |
همايش «بودجه 87، چالشي نو براي دولت نهم» با انتقاد هاي تند مجيد انصاري مبني بر استيضاح رئيس جمهور ، سعيد شيركوندمبني بر مقايسه شاه با احمدي نژاد و همچنين انتقادهاي اسحاق جهانگيري و عادل آذر از سياستهاي بودجه اي دولت نهم همراه بود.
در اين همايش كه هماهنگي آن با همكاري اعضاي انجمن اسلامي دانشكده صورت گرفته بود، عادل آذر عضو كميسيون برنامه و بودجه مجلس شوراي اسلامي، مجيد انصاري عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام، اسحاق جهانگيري وزير صنايع و معادن در دولت خاتمي و سعيد شيركوند عضو هيات علمي دانشگاه تهران به نقد و بررسي شيوه جديد بودجه نويسي دولت پرداختند.
شيركوند: حاضرم في سبيلالله در جلسه نقد و بررسي بودجه شركت كنم
در ابتداي اين همايش كه به گفته مجري جلسه نماينده دولت عليرغم دعوت از سوي برگزاركنندگان حاضر به شركت در يك فضاي كارشناسي و انتقادي نشده بود، شيركوند عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت، خاطرنشان كرد: بنده به دوستان خود اعلام كردهام كه به دولت بگويند اگر بخواهند من حاضرم فيسبيلالله به عنوان نماينده آنها در جلسات نقد و بررسي بودجه 87 حضور پيدا كنم.
* 6 ايراد اساسي بودجه ريزي فعلي از نگاه جهانگيري
بعد از شيركوند كه رياست جلسه را بر عهده داشت، جهانگيري با اشاره به حضور در كميسيون برنامه و بودجه و نيز دو دوره دولت خاتمي، تصريح كرد: بودجه كشور به طور مرسوم از سالهاي قبل از انقلاب بر اساس برنامههاي توسعهاي تدوين ميشد ولي در سال هاي پس انقلاب بدليل وقوع جنگ و نبود امكان تدوين برنامه، بودجه كشور حتي در مقاطعي به صورت ارزي نوشته ميشد تا كفاف مخارج كشور را بدهد.
وي تصريح كرد: مهمترين تصميم برنامه اول توسعه اين بود كه در طول برنامه كسري بودجه به صفر برسد و اين تصميم در دولتهاي بعدي تداوم يافت و استقراض دولتها از بانك مركزي كمتر شد.
وزير اسبق صنايع و معادن با اشاره به تصميمهايي كه در دو مقطع براي اصلاح شيوه بودجه نويسي گرفته شده بود، به لزوم عملياتي شدن بودجه در برنامه چهارم توسعه اشاره كرد و گفت:روال تنظيم بودجه در حال حاضر با 6 اشكال عمده مواجه است.
به گفته جهانگيري درست نبودن مبناي تدوين بودجه دستگاهها به خصوص در بخش جاري، در نظر گرفته نشدن هزينههاي آتي برخي از فعاليتها و طرحهايي كه در بودجه يكساله قرار دارند، نارسائي در نظام كنترل و نظارت بر بودجه، ضابطه مند نبودن انتخاب پروژههاي عمراني،شيوه نامناسب تدوين و نظارت بر بودجه شركتهاي دولتي و گنجاندن آرمانهاي بسيار بزرگ در يك بودجه عليرغم منابع محدود، از اشكالات عمده بودجه نويس فعلي در كشور بشمار ميروند.
* انصاري: درآمدهاي نفتي را نبايد جزء درآمدهاي دولت محسوب كرد
در ادامه جلسه انصاري با اشاره به نامه امام علي (ع) به مالك اشتر، خاطرنشان كرد: مضمون اين نامه بيانگر توجه اسلام به تامين منافع مالي حكومت از محل ماليات است در حالي كه از گذشته تاكنون اتكاي دولتها به درآمدهاي نفتي بوده است.
وي تصريح كرد: به درآمدهايي كه از فروش نفت نصيب دولت ميشود نبايد عنوان درآمد اتلاق شود.
رئيس كميسيون برنامه و بودجه در مجلس ششم بودجه كشور را از سالهاي پس از انقلاب تا كنون "نفتمحور" توصيف كرد و با بيان اينكه اين مسئله نقش بسيار مخربي بر نظام بودجه كشور داشته است، گفت: در سال 1356 حدود 960 هزار نفر به عنوان حقوقبگير از دولت وجود داشتند كه اين تعداد در حال حاضر نزديك به 3 ميليون و 200 هزار نفر شده در حاليكه خدمات دولتها تاكنون به اين وسعت رشد نداشته است.
وي با بيان اينكه هيچ دولتي تاكنون جرأت رفتن به سمت كاهش اين خدمات را نداشته است، افزود: نگاه پوپوليستي دولت و مجلس به بودجه آسيب جدي آن بشمار ميرود.
عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام با بيان اينكه نحوه نگاه به تقسيمات كشوري فيزيكي از مشكلات اساسي بودجه جاري كشور است، خاطرنشان كرد: مطالبات مردم و نمايندگان و فشارهاي سياسي و اجتماعي دولت و مجلس براي ايجاد تغيير در اين تقسيمات تاكنون باعث تغييراتي در بودجههاي ساليانه شده كه آثار مالي ساليانه آن در طي ادوار آينده ديده نشده است.
اين عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام با اشاره به اصل 75 قانون اساسي مبني بر اينكه نمايندگان در صورت عدم پيشبيني بار مالي پيشنهادات خود اجازه طرح آن را در مجلس نخواهند داشت، تصريح كرد: با اين وجود شوراي نگهبان در تفسيري كه از اين قانون كرده، پيشبيني بار مالي در پيشنهادات نمايندگان را در زمان بررسي لايحه بودجه مستثني تشخصي داده است.
به گفته وي به اين ترتيب تاكنون پروژههاي بسياري به واسطه اصرار نمايندگان در لوايح بودجه گنجانده شده است كه از سالهاي گذشته تاكنون يا اجرايي نشده و يا نيمه كاره ماندهاند.
انصاري ادامه داد: دولت هشتم در راستاي رفع مشكلات گفته شده اولا در ارتباطي منطقي با مجلس اقدام به تقديم لايحه بخشي از مقررات مالي دولت به مجلس كرد كه طي آن 114 ماده براي حذف تعدادي از تبصرههاي دائمي بودجه توسط دولت تقديم مجلس شد و مورد تصويب قرار گرفت.
وي افزود: علاوه بر اين دولت خاتمي شجاعانه براي انجام يك رسالت بزرگ تاريخي اقدام به تشكيل حساب ذخيره ارزي كرد.
رئيس كميسيون برنامه و بودجه مجلس ششم با بيان اينكه پس از طي مراحل اوليه شوراي نگهبان زمان قطع اتكاي دولت به درآمدهاي نفتي و جايگزيني ماليات را 10 سال تعيين كرد، گفت: در حال حاضر از طرفي هم شدت استفاده از درآمدهاي نفتي بيشتر شده و هم رقم اين قبيل درآمدها و از طرف ديگر تعداد كاركنان دولت بيش از ميزان پيشبيني شده در قانون برنامه فراتر رفته است.
به اعتقاد انصاري براي دستيابي به يك بودجه مطلوب بايد اولين تغييري كه انجام ميشود در راستاي حذف هزينههاي موازي در كشور از قبيل وجود چند دستگاه نظامي و دفاعي باشد.
* آذر:بودجه 87 مثل اتاق بنزي است كه روي ژيان قرار دهند
عادل آذر در بخش ديگري از جلسه بودجه خوب را بودجهاي توصيف كرد كه در راستاي قانون برنامه و سند چشمانداز بوده و منجر به كارايي و اثربخشي هزينهها شود.
وي با بيان اينكه دولت نهم در اولين بودجه خود به بودجه عملياتي استناد كرد و اقداماتي در اين باره انجام داد،گفت: اين در حالي است كه هنوز پيش زمينههاي بودجهريزي عملياتي در كشور وجود ندارد.
عضو كميسيون برنامه و بودجه مجلس يكي از زمينههاي بودجه ريزي عملياتي را استقرار حسابداري قيمت تمام شده دولتي خواند و گفت:در سال ابتدايي دولت نهم هم كتابي تحت عنوان برنامهها و هم كتابي براي مشخص شدن اهداف به مجلس داد كه اين امر موجب مسرت نمايندگان بود.
وي با اشاره به حذف كتابهاي برنامهها و اهداف در بودجه 85 توسط دولت، خاطرنشان كرد: در اين سال تنها ستون واحد اندازهگيري و قيمت تمام شده براي استحظار نمايندگان موجود بود.
آذر ادامه داد:دولت در سال 86 اين مطالب را نيز حذف كرده و براي تنظيم بودجه 87 گفته است كه تنها يك بودجه اجمالي ارائه ميكند.
وي تصريح كرد: دولت گاهي ميگويد بودجه را در 12 جدول، گاهي ميگويد براي 46 دستگاه و اخيرا نيز گفته است براي 60 دستگاه تنظيم خواهد كرد.
عضو كميسيون برنامه و بودجه مجلس با بيان اينكه با اين شيوه دولت اصل تفصيلي بودن بودجه را رعايت نميكند، خاطرنشان كرد: در اين صورت ديگر چيزي به نام واحد فعاليتها و منابع تامين ماليات مشخص نيست.
وي توجيه دولت را براي اين اقدام، تنظيم «بودجه سطح صفر» توسط دولتهاي پيشرفته عنوان كرد و گفت: اين كار يعني صرفا دادن يك شعار مدرن بدون وجود زير ساختها.
عضو هيات علمي دانشگاه تهران تصريح كرد: با وضعيت فعلي حسابداري و نظارت در كشور اين شيوه بودجه نويسي، بيضابطه است دقيقا مشابه همان چيزي كه در دولت قاجاريه اتفاق ميافتاد.
وي با بيان اينكه بودجه اجمالي بايد در كنار وجود سيستمهاي فناوري اطلاعات مدلهاي رياضي از طريق رايانه و نظارت جامع و تفريق بودجه از طريق كنترل مديريت به جاي كنترل اسناد، اجرايي شود، تصريح كرد: لايحه بودجه 87 مثل اين است كه يك اتاق بنز را روي موتور ژيان گذاشتهاند و ميخواهند تحويل مجلس بدهند.
آذر خاطرنشان كرد: دولت با اين اقدام دنبال اين است كه حوزه نظارت و كنترل مجلس را محدود كرده و بودجه كشور را بر اساس انتظارات و اولويتهاي خودش هزينه كند.
*تخلف بودجه نويسي دولت از نگاه شيركوند
در ادامه شيركوند تصريح كرد: زماني كه رئيس دولت در شهرستاني ميگويد من بودجه فلان بخش را دوبرابر كردم مركتب دو تخلف شده است.
به گفته وي رئيس جمهور با اين كار اولا نقش هيات وزيران را زير سوال برده و ثانيا ذكر اين افزايش در بودجه در صورتي كه در بودجه ساليانه قيد شده باشد كه لزومي ندارد و اگر هم در بودجه نباشد، تصويب آن تنها در اختيار مجلس است.
شيركوند اضافه كرد: دولت با تغييراتي كه در بودجه نويسي سال 87 ايجاد كرده است با توجيه اينكه مجلس نميتواند بر هزينه كردن بودجه نظارت خوبي داشته باشد و از طرفي لابيگري هم زياد ميشود، تصميم گرفته بودجه را تنها به صورت سر جمع به مجلس ارائه كند.
* جهانگيري: انحلال سازمان مديريت تير خلاص به موانع پيش روي دولت بود
در ادامه وزير اسبق صنايع و معادن اظهار داشت: مسئولين دولت فعلي فكر كردهاند كه درآمدهاي افسانهاي نفت ميتوانند بسياري از مشكلات كشور را در مدت كوتاهي حل كنند.
وي تصميمات دولت براي اين اقدامات را عجولانه توصيف كرد و گفت: دولت در سال 84 با اين ادعا كه زمينه براي هزينه كردن بيشتر منابع در اقتصاد كشور وجود دارد، چند متمم به مجلس آورد و مصوبه مجلس را در اين ارتباط گرفت و چندين ميليارد تومان پول را از حساب ذخيره ارزي برداشتند و به ريال تبديل كردند.
وي افزود: در سال 85 نيز يك بودجه انبساطي توسط دولت تنظيم شد كه اين كار با استفاده بيشتر از درآمدهاي نفتي صورت گرفت.
جهانگيري با اشاره به بودجه انقباضي سال 86 تصريح كرد: دولت گمان كرد با انجام اين كار و نيز واردات كالاها ميتوانند جلو تورم افسار گسيختهاي را كه در سالهاي 84 و 85 به واسطه رشد نقدينگي ايجاد شده است بگيرد. ولي با اين كار تنها توليدات داخلي در حال آسيب ديدن است.
وي درآمدهاي بودجه 86 را بسيار غير واقعي توصيف كرد و گفت: نتيجه اين امر ارائه يك اصلاحيه 3 هزار و 600 ميليارد توماني به مجلس بود كه علاوه بر آن هنوز نيز كمبودهايي در بودجه دولت براي سال جاري احساس ميشود.
استاندار اسبق اصفهان تصريح كرد: در اين ميان تنها يك جا بود كه فرياد كارشناسي بر ميآورد و اين براي دستگاه سياسي كشور مزاحم بود كه عليرغم سابقه 60 سالهاي كه در كشور داشت، توسط دولت نهم از ميان برداشته شد.
وي پيشبيني كرد: دولت به خاطر برداشتن اين بدنه كارشناسي قادر به تنظيم بودجه سال آينده نخواهد بود.
جهانگيري با بيان اينكه همواره يكسري افراد در دولتها طرفدار بودجه كيسهاي بودهاند،گفت: اين هم از انبساط بودجه و هم از انحلال سازمان مديريت و برنامهريزي خطرناكتر است و ميلياردها تومان پول كشور را به سمتي نامعلوم ميبرد در عين حاليكه نظارت مجلس به طور كامل برچيده ميشود.
وي با بيان اينكه مدت زمان لابيگري در شيوه قبلي بودجه نويسي تنها در همان يك ماه بررسي بودجه در مجلس بود، تصريح كرد: با شيوهاي كه دولت پيشنهاد كرده است زمان لابيگري به تمام طول سال گسترش پيدا كرده و رؤساي دستگاهها در هر زماني مشغول لابي با وزير مربوطه به منظور دريافت بودجه هستند.
جهانگيري تاكيد كرد: نمايندگان اگر سوگند خوردهاند كه پاسدار حقوق ملت باشند بايد در اين موقعيت تاريخي بودجه را به دولت برگرداند.
*شيركوند: شاه هم دستور انحلال سازمان مديريت را داده بود
در ادامه شيركوند با اشاره به كتاب خاطرات عبدالمجيد مجيدي رئيس سازمان برنامه و بودجه دوران محمدرضا پهلوي، گفت: مجيدي از قول هويدا نقل ميكند كه شاه نيز به علت مخالفت اين سازمان با تنظيم مجدد بودجه به خاطر افزايش درآمدهاي نفتي، دستور انحلال آن را داده بود كه بعدا با اصرار كارشناسان از اين تصميم منصرف شد.
* انصاري: اگر مصوبات استاني در بودجه است، رئيس جمهور بايد استيضاح شود كه چرا آنها را اجرا نكرد
مجيد انصاري در ادامه با اشاره به برخي اظهاراتي كه از سوي دولت مبني بر تدوين برنامه چهارم توسعه بدست نامحرمان، ايراد شده است، گفت: آنها در چه جايگاهي هستند كه چنين چيزي بگويند، برنامه چهارم قانون است و دولت مجري قانون.
انصاري ادامه داد: سوال من از دولت اين است كه شما با تكيه بر كدام بحث علمي و كارشناسي ميخواهيد اين نظام جديد بودجه نويسي را گسترش دهيد؟ شما كه به قول خودتان 20 ساعت در شبانه روز مشغول كار اجرايي هستيد، يا كارهاي قبل از سفر، يا حين سفر و يا بعد از سفر.
وي افزود: مسئله ديگر اين است كه تمام حسگرها از سوي كارشناسان سياسي و غير سياسي، اصولگرا و اصلاح طلب و نيز در مجمع تشخيص مصلحت نظام آژير خطر را به صدا در آوردهاند كه فاجعهاي در راه است ولي تمام اين مسائل از سوي دولت با برچسب زدن و اتهام زدن به افراد پاسخ داده ميشود.
وي با تاكيد بر لزوم انجام مباحثات زنده راديو تلويزيون پيرامون مسائل ذكر شده، اظهار داشت: آيا جاي آن نبود كه دولت در سال گذشته نظر خود را راجع به نظام جاري بودجه نويسي و تصميمي كه براي تدوين بودجه با شيوه جديد اعلام ميكرد و از همان زمان از كارشناسان ميخواست كه نظر خود را در اين راتباط بيان كنند؟
به گفته انصاري تا امروز حتي يك سطر نيز خبري از تصميمات جديد دولت اعلام نشده است.
وي افزود: در بحث ارتقاء دستگاههاي اجرايي از 40 دستگاه به 60 دستگاه، لابيها شروع شده و برخي دستگاههاي غير ضرور داراي رديف شده و برخي دستگاههاي اصلي از اين قافله عقب ماندهاند.
عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام خاطرنشان كرد: خودشيفتگي و شخص محوري يك بيماري است كه در عرصههاي مختلف در حال ظهور و بروز است و علاوه بر مسائل اقتصادي در حال بروز در مسائلي مانند سياست خارجي و ساير موارد نيز است.
انصاري تصريح كرد: با محاسباتي كه انجام شده است اگر قرار باشد كشورهايي كه ايران قرار است در پايان سند چشم انداز از آنها پيشي بگيرد، با همين روند فعلي به رشد خود ادامه دهند و ايران نيز همين روال نرخ رشد را در پيش داشته باشد، حتما در پايان چشم انداز 20 ساله از آنها پيشي نگرفتهايم و بلكه از جايگاه فعلي نيز پائينتر خواهيم بود.
به گفته اين عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام براي رسيدن به اهداف سند چشم انداز با توجه به نرخهاي رشد پائين در دو سال گذشته بايد از اين پس نرخ رشد 5/11 درصدي را در اقتصاد كشور داشته باشيم.
وي با اشاره به مصوبات هيات دولت در سفرهاي استاني تاكيد كرد: اگر اين مصوبهها در گذشته در قانون بودجه وجود داشته كه رئيس جمهور بايد استيضاح شود كه چرا تا اين زمان آنها را انجام نداده و اگر موجود نبوده بايد پاسخ بدهند كه چرا مجلس را در مقابل عمل انجام شده قرار ميدهند.
*مجيد انصاري شخص اول دولت نهم را خودمحور مطلق و خود بزرگ بين بي حد و حصر مي داند
رئيس كميسيون برنامه و بودجه مجلس ششم با بيان اينكه بحث بركناري مديران ارشد دولت دست كمي از انحلال سازمان مديريت ندارد، از اعضاي دولت پرسيد: بفرمائيد كداميك از وزرا جرات مخالفت جدي با شخص اول دولت را دارد؟ اين روند يك مسير رفتن به سوي خودمحوري مطلق با خود بزرگ بيني بي حد و حصر است.
وي تصريح كرد: در دولت هشتم حتي اگر اكثريت آراء اعضاي هيات دولت مخالف راي خاتمي بود، هيچ مخالفتي از سوي رئيس جمهور صورت نميگرفت ودر كل يك فضاي رايگيري كامل در آن دولت استقرار داشت.
* آذر: دولت به ارائه بودجه در دو سند اجمالي و تفصيلي پايبند است
در بخش پاياني اين جلسه عادل آذر با اشاره به جلسات مفصلي كه در مجلس و كميسيون برنامه و بودجه و نيز مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي پيرامون شيوه جديد بودجه نويسي انجام شده است، گفت:اين جلسات در نهايت به يك جمعبندي رسيده است كه دولت به همراه اين بودجه اجمالي سند تفصيلي بودجه را نيز به مجلس ارائه كند.
وي تاكيد كرد: در صورتي كه دولت خلاف اين را انجام دهد به طور قطع مجلس ضمن برگشت دادن اين اسناد، بودجه يك دوازدهم را به دولت خواهد داد.
وي با اشاره به اظهارات اخير رئيس جمهور كه منجر به ايجاد تشنج در فضاي فعلي مجلس شده است، پيشبيني كرد: دولت بر اين توافق مبني بر ارائه بودجه تفصيلي عمراني، شركتها و جاري در كنار بودجه اجمالي پايبند باشد.
به گزارش خبرگزاري فارس، پس از اعلام رسمي استعفاي محمدعليآبادي از انتخابات فدراسيون فوتبال، انتظار افكار عمومي اين است كه اين انتخابات هر چه سريع تر برگزار شود؛ اما در حال حاضر صفايي فراهاني ميگويد امكان چنين كاري وجود ندارد.
بهزاد كتيرايي رئيس سابق حراست سازمان تربيت بدني در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري فارس، در اين خصوص سخن گفت:
* اقدام عليآبادي در بركناري محمد دادكان پس از جام جهاني 2006 آلمان را چه طور ارزيابي ميكنيد؟
اگر به آن زمان برگرديم متوجه خواهيم شد كه بعد از صعود تيم ملي به جام جهاني انتظارات عمومي از اين تيم بالا بود و همه توقع كسب نتايج بهتري را داشتند. از تيم مديريتي فدراسيون هم انتظار عملكرد بهتري ميرفت؛ اما اين اتفاق رخ نداد و جو سنگيني بر فوتبال كشور به وجود آمد. مديريت سازمان به دنبال تلطيف فضا بودند تا تعامل مناسبي با افكار عمومي برقرار شود به همين دليل اقدام به بركناري دادكان كردند، اگر روزنامههاي آن زمان را بررسي كنيد متوجه ميشويد كه افكار عمومي و جامعه فوتبال نيز چنين نظري را تاييد كردند؛ اما پس از آن برخي آدمهاي سياسي به دنبال صيد ماهي از آب گل آلود برآمدند.
فارس: منظورتان صفايي فراهاني است؟
تيم ملي فوتبال ايران در جام جهاني 98 فرانسه براي اولين مرتبه به اين رقابتها راه يافت آن هم در زمان داريوش مصطفوي كه يك مدير كاملا فوتبالي بود. پيش از آن نيز تمام روساي فدراسيون فوتبال در اين رشته فعاليت داشتند، بنابراين بايد از مصطفوي به دليل كسب اين موفقيت تقدير مي شد؛ اما او را بركنار كردند و زمينه حضور سياسيون در فوتبال آماده شد. از آن زمان به بعد فوتبال ايران آغشته به سياست شد. صحبت من اين نيست كه حضور سياسيون در فوتبال منفي است يا مثبت بلكه ميگويم از آن سال به بعد اين اتفاق رخ داد.
فارس: پاسخ سوال ما را نداديد؟
قصد متهم كردن شخص را ندارم، بلكه به عنوان يك كارشناس ورزشي حرف ميزنم و عملكرد برخي افراد را در زمان حضورم در حراست سازمان تربيت بدني با حرفهاي امروزشان مقايسه ميكنم.
فارس: در خصوص حذف افرادي ارزشي از جمله آجرلو از انتخابات چه نظري داريد؟
هر شخصي كه ميخواست در انتخابات شركت كند بايد حداكثر تاييد 2 عضو مجمع فدراسيون را پشت سر خود داشت؛ اما كميته انتقالي اعلام كرد بايد10 عضو مجمع از يك كانديدا حمايت كند و اين سدي بود كه كميته انتقالي ايجاد كرد تا افراد ارزشي مثل آجرلو به چالش كشيده شوند و به اين اشخاص خدشه وارد شود. اين محصول كار مديريت كميته انتقالي بود.
فارس: اينكه صفايي فراهاني مسئولين سازمان تربيت بدني را تهديد به مناظره كرده در واقع به نوعي رئيس جمهور محترم را به مناظره دعوت كرده است. نظر شما در اين خصوص چيست؟
طرح چنين مسائلي فرافكني است. كميته انتقالي مسئول تمام اتفاقات رخ داده در فوتبال ايران است. آنها در سطحي نيستند كه بخواهند با رئيسجمهور مناظره كنند؛ اما با اطلاعاتي كه دارم مي توانم برابر هر كدام از آقايان كه ادعا ميكنند، بنشينم و مناظره كنم. عملكرد اين افراد فوتبال ايران را به اينجا رساند. بايد با استفاده از نفوذ خود انتخابات را هر چه سريعتر برگزار كنند و البته رئيس آينده فدراسيون حتما بايد مورد تاييد سازمان تربيت بدني باشد. حاصل عملكرد كميته انتقالي وضعيتي است كه شاهد آن هستيم. تيم ملي نه سرمربي دارد و نه نفرات آن مشخص است، آن هم در حالي كه كمتر از دو ماه ديگر بايد در مسابقات مقدماتي جام جهاني به ميدان برويم.
فارس: ظاهرا كميته انتقالي به دنبال وقت تلف كردن و خريد زمان به نفع خود است؟
با نگاه بدبينانه اين برداشت از عملكرد كميته انتقالي حاصل ميشود. اصليترين كار كميته انتقالي تدوين اساسنامه و تاييد آن توسط فيفا بود. كميته انتقالي نبايد وارد جزييات ميشد و مسائلي كه دبير فدراسيون بايد انجام ميداد را بر عهده ميگرفت. نميدانم اين اتلاف وقت به نفع چه كسي تمام ميشود؛ اما مطمئنم اين حركت به ضرر فوتبال ما بوده، هست و خواهد بود. كميته انتقالي بايد در كمتر از سه هفته انتخابات را با كانديداهاي موجود برگزار كند.
فارس: اما صفايي فراهاني اعلام كرده بود به دليل تعطيلات كريسمس امكان برگزاري انتخابات نيست؟
كميته انتقالي ميدانست تاريخ ميلادي تعطيلات چه زماني است و درست همان زمان اعلام ميكند كه عليآبادي كنار برود تا همه چيز به مشكل برخورد كند. اين افراد كه با بن همام رابطه دارند و مذاكره ميكنند، بايد بتوانند تاييد يك نامه را از ايشان بگيرند و انتخابات را هر چه سريعتر برگزار كنند و انشاءا... كه اين بهانهها از طرف
چندیست که برخی از خوانندگان موسیقی ایرانی که در این حیطه نتوانسته اند به اندازه ادعایشان تاثیرگذار باشند، برای آنکه سری در میان سرها بلند کنند، مسائلی را جهت اثبات توانایی های خویش مطرح می کنند که بسیار مضحک است. یکی از این موارد تاکید به استفاده آنها از اشعار مولوی در آواز ایرانی است و اینکه آنها این شعر را وارد موسیقی ایران کرده اند. البته اینکه فردی خود به نقد آثار خود بپردازد و با هر روزنامه و نشریه ای که مصاحبه کرد از خود تعریف کند و برای صدمین و هزارمین بار بگوید که من از شعر مولوی استفاده کرده ام، خود دلیل کافی برای سنجش میزان شخصیت و ظرفیت اخلاقی و هنری اندک او هست، اما سوال اینست که استفاده از اشعار فلان شاعر چه ارتباطی دارد به نوع آواز یک خواننده؟! آیا شعر می تواند بر روی توانایی حنجره فرد، قدرت خوانندگی، تسلط او بر صدا، احاطه کامل بر روی گوشه ها و دستگاهها، تلفیق شعر و موسیقی، تحریرها و سایر موارد تاثیرگذار باشد؟ مطمئناً جواب منفی است.
پس چرا عده ای از خونندگان موسیقی سعی می کنند ضعفهای آشکار خویش را با پنهان شدن پشت شعر مولوی بپوشانند؟ و چرا یک خواننده به این درجه از ضعف برسد که خود، خویشتن را سنجیده و والا توصیف کرده و دیگران از جمله اساتید قدیمی (مانند بنان) را مورد نکوهش قرار دهد؟ (نکته جالب اینجاست که خود استاد بنان در دهه 20 و هنگامی که آقایان هنوز متولد نشده بودند از شعر مولوی استفاده کرده بود!)
اینکه استاد بنان گفته شعر مولوی برای آواز مناسب هست یا نیست، چرا باید هزار بار مطرح شود؟ آیا مطرح کردن این نکات نشان دهنده ی عقده ها و حسادتهای چندین و چند ساله نیست؟ و آیا در شأن یک هنرمند موسیقی که دم از مولوی و امثالهم می زند هست که حرمت اساتید خود را شکسته و یا از آنها به نیکی یاد نکند؟
محمدرضا لطفي استاد موسيقي ايراني با انتقاد از برخي هنرمندان موسيقي ايران كه تلاش نادرستي براي جهاني شدن دارند گفت: با ابزار غربي نميتوان جهاني شد.
لطفي كه در تالار رودكي سخنرانی می کرد، افزود: هنرمندي كه جهاني ميشود از مرزهاي سنتي و كشوري گذشته است.
وي به برخي از كنسرتهاي گروههاي موسيقي ايراني در خارج از كشور اشاره كرد و گفت: وقتي يك گروه موسيقي ايراني در اروپا برنامه اجرا ميكند و ميخواهد صداي پيانو را از تار به مخاطب غربي برساند، مشخص است كه مخاطب از اين برنامه استقبال نخواهد كرد.
وي گفت: من كنسرتهايي ديدهام كه اينگونه بودهاند و مردم از سالن بيرون رفتهاند. مخاطب غربي كه به تماشاي يك كنسرت از كشور شرقي مينشيند انتظار شنيدن يك موسيقي غربي را ازاين گروه موسيقي ندارد.
لطفي تاكيد كرد: براي جهاني شدن، بايد بيان هنر خودمان و ساختمان و ساختار مختص به خودمان را داشته باشيم.
اگر بسمالله خان تبديل به نوازندگان بزرگي در موسيقي دنيا ميشود به خاطر بيان هنري خاص خودش بوده است.
به گزارش ايسنا، لطفي در ادامه سخنان خود تاكيد كرد: موسيقي در دوران قاجار و در دوران صدارت اميركبير در دوره ناصرالدين شاه با يك نوع رنسانس مواجه ميشود كه هم شرايط داخلي و هم شرايط خارجي در اين موضوع موثر بوده است.
وي در ادامه گفت: ما اگر بخواهيم نسبت به خط، ادبيات و معماري مقايسه كنيم موسيقي در دوران قاجار با مشكلات بيشتري مواجه بوده و حتي حمل ساز در شهرها و محلهاي عمومي كار سادهاي نبوده است.
در اين دوران موسيقي ايراني، به شكل خاص و محفلي ارائه ميشده است و چيزي به اسم كنسرت و تجمع بزرگ براي موسيقي وجود نداشته و در حقيقت موسيقي رسمي، رديفي و دستگاهي ما بيشتر پنهان و زيرزميني بوده برخلاف موسيقي بومي كه مشكلي نداشته است.
لطفي در ادامه سخنان خود با اشاره به اينكه در دوران قاجار مكتبهاي موسيقي اصفهان و شيراز نفوذ زيادي بر موسيقي ايران داشتند گفت: دراين دوران مكاتب كوچكتري نيز تاثيرات خود را بر موسيقي ايراني گذاشتند.
اين استاد موسيقي ايراني با اشاره به اينكه فرهنگ و هنر ايراني همانند يك زنجيرهي به هم پيوسته حاصل سالها تلاش و زحمت در دوران مختلف تاريخ است گفت: اگر ما هم اكنون موسيقي دوران قاجار را مورد بررسي قرار ميدهيم بايد بدانيم كه موسيقي امروز ما بدون موسيقي قاجار زنده نمانده بود.
وي در ادامه گفت: همه مردم همه چيزهاي خوب را در يك دوران به وجود نميآورند بلكه هر دوراني، محصولات خوب و بدي دارد.
لطفي تاكيد كرد: رشد فرهنگ وهنر تابع ثبات در يك كشور است و ثبات در يك كشور نيز با مقولاتي چون برنامهريزي و آيندهنگري نسبت مستقيم دارد.
وي در ادامه سخنان خود تاكيد كرد: در هر دورهاي گرايش مسلط بر موسيقي و موسيقيدانان بزرگ آن دوره، بر موسیقی تاثير ميگذارد. مثل هم اكنون كه گرايش مسلط آواز ايران نزديك به چهل است كه در دست آقاي شجريان است. او هم تسلط زيادي داشته و هم صدايش از نظر امكانات فوقالعاده بوده است و تعداد آلبومها و كنسرتها و استقبالي كه از آثار ايشان ميشود تاييد كننده اين موضوع است.
وي ادامه داد: به همين خاطر هم اكنون بسياري از جوانان از شجريان تقليد ميكنند حتي اگر او را نديده باشند يا شاگرد او نباشند. براي اينكه او گرايش مسلط آواز ايران است.
لطفي اضافه كرد: در دوران گذشته نيز وی خوانندهاي بسيار محبوب در میان مردم بود و مثل آلان كه مردم هنگام فوتبال به سرعت به خانه ميروند آن زمان نيز مردم براي شنيدن صداي اين خواننده، از راديو، به سرعت به خانه ميرفتند.
اين استاد موسيقي ايراني در ادامه سخنان خود تاكيد كرد: هر كسي با احساسات باطني و دروني خودش ساز بزند و سازش ارزش دروني و معنوي پيدا كند. همه مرزها را به هم زده است. مرزبندي تا زماني مطرح است كه چنين اتفاقي نيافتاده است.
اكران فيلمي با نام 300 در سينماهاي آمريكا، اين روزها توجه بسياري از كارشناسان و مردم را به اين موضوع جلب كرده كه هدف از ساخت و اكران چنين فيلم پرهزينه اي، آن هم در اين برهه حساس چه مي توانسته باشد.
بدون شك مردم كشوري مانند ايران كه از سابقه درخشان تمدن چندهزارساله خويش و نقش خود در تاريخ فرهنگ و علم و هنر جهان كاملا آگاهند، بيش از هر چيز، روحيه و ميهن دوستي خود را دانسته يا نادانسته مرهون همين تمدن و فرهنگ كهن هستند.
ساخته شدن اين فيلم بيش از هر چيز ديگري مي تواند بر اين نكته دلالت كند، كه نيروهايي در پي تضعيف روحيه ايرانيان و القاي مسائل غير واقعي از راه تحريف تاريخ هستند، تا بدين وسيله بتوانند –هر چند بعنوان پيش درآمد- روحيه ميهن پرستي و انگيزه دفاع از كشور را در ميان مردم تضعيف نمايند و آنگاه از راههاي اصلي (شايد جنگ) وارد عمل شوند.
اما نكته اصلي كه در اين ميان بايد بيش از پيش مورد توجه قرار گيرد اينست كه آيا دولت ايران در اين زمينه چه كرده و چه نقشي را در جهت صدور فرهنگ ايران و آشنايي مردم جهان با اين تمدن غني ايفا نموده است؟
در تمامي اين سالها حتي از برپايي جشنهاي 2500 ساله در رژيم گذشته –كه هدفي بجز آشنا نمودن ايرانيان و غير ايرانيان با تمدن اين خاك كهن نداشت- نيز بعنوان نكته اي منفي در رسانه هاي داخلي ياد مي شد!
هنگامي كه در كتابهاي درسي تنها به نكات منفي دولتهاي ايران (البته بجز حكومت فعلي!) اشاره مي شود، چه انتظاري ميتوان از كشورهايي داشت كه مطمئناً و طبيعتاً جز به منافع خود نمي انديشند؟
در سالهاي اخير، چه اقدامي جهت القاي خودباوري و ايجاد انگيزه و نشاط از طريق آشنايي مردم با تاريخ خود انجام گرفته است؟
هر جا هم كه از زبان مسئولين صحبتي و سخنراني و مطلبي ديده يا شنيده شده، جز به تحريف تاريخ و بزرگ كردن برخي از نكات منفي (كه بدون شك در تمامي حكومتها و دولتهاي قديم و جديد وجود داشته و خواهد داشت)، اشاره اي نشده است.
هنگامي كه تلويزيون ايران در يك سريال، شخصيت فردي همچون شاه عباس بزرگ –با آنهمه سابقه خدمت، چه نظامي، چه علمي، چه فرهنگي و چه هنري- را آنطور به سخره مي كشاند، از سينماي هاليوود انتظار داريد كه با شخصيت خشايارشا (كسي كه بزرگترين لشگركشي تاريخ را به غرب كرد)، چه بكند؟
وقتي كه بودجه ملي اين سرزمين صرف ساخت دهها فيلم و سريال در مورد هر شخصيت كوچك و بي ارزش عرب و غير ايراني مي شود و كوچكترين هزينه اي براي به تصوير كشيدن افرادي كه با تلاش بسيار ايران را ايران نگاه داشتند و به ما رسانيدند، نمي شود، آيا كسي مي تواند خرده اي بر سينماگراني كه در هاليوود جز به گيشه و اوامر دولتمردان و صاحبان سرمايه نمي انديشند داشته باشد؟
هنگامي كه آثار تمدن همان خشايارشا پسر داريوش بزرگ در پاسارگاد بوسيله يك سد خاكي بي ارزش بنام سد سيوند تهديد مي شود و در روز روشن مي خواهند كيلومترها شناسنامه مملكت را به زير آب برده و نابود كنند، آيا بايد ساخته شدن فيلم 300 اصلاً به چشم بيايد؟
مسئله چگونگي گرويدن ايرانيان به دين اسلام، بحث جديدي نيست. اما با توجه به آنكه در گفتارها و تفسيرهايي كه در اين مورد ارائه گرديده و به خورد مردم داده شده، به هيچ وجه جانب بي طرفي رعايت نشده، نگاهي تاريخي بر پايه اسناد و مدارك به اين موضوع لازم و ضروري بنظر مي رسد. البته پر واضح است كه مهمترين و شايد تنها علت گرويدن ايرانيان به اسلام، فشار اعراب تازي به مردم بوده است. مستندات تاريخي نشان مي دهد كه اعراب حتي در بسياري از موارد اقدام به قتل عام مردم مي كردند و در حقيقت به زورِ شمشير مردم را به ظاهر مسلمان مي كردند. در اين مطلب سعي شده تا بطور خلاصه ديگر جنبه هايي كه در مسلمان كردن مردم ايران موثر بوده مورد بررسي قرار گيرد.
حملات پراكندة عربهاي بيابانگرد مسلمان به سرزمينهاي قلمرو ساسانيان سرانجام در دو نبرد قادسيه و نهاوند به مرحلة نهايي رسيد وبا شكست سپاه ساساني در اين دو نبرد ، اين دولت در 21 ق/642م سقوط كرد؛ اما فتوحات مسلمانان در سرزمينهاي ايراني فرايندي تدريجي بود و تا سالها بعد بر اثر مقاومتهاي مردمي به سوي شرق طول كشيد. چنانكه از آثار مورخاني همچون طبري و بلاذري ميتوان دريافت، در شهرها يا مناطقي كه فتح ميشدند، مسلمانان تازي مردمان آنجا را در گزينش يكي از اين 3 راه آزاد ميگذاشتند: اسلام آوردن و در امان بودن؛ جزيه پرداختن؛ و جنگيدن و كشته شدن. اگر مردمان ناحيهاي اسلام ميآوردند، باز هم بايد خراج ميپرداختند؛ اگر ميخواستند بر دين خود بمانند، علاوه بر خراج ميبايست جزيه نيز بپردازند. در تاريخ طبري و فتوح البلدان بلاذري نمونههاي بسياري از چنين معاهدات و يا درگيريها در مناطق مختلف ايران آمده است..
مسلمانان تازي پس از تصرف شهرهاي ايران و استقرار در آنها، همان نظام مالياتي ساساني، و نيز ديوان و عاملان محلي ماليات و دبيران را حفظ كردند. زبان ديوان در ابتدا فارسي بود، اما پس از روي كار آمدن حجاج بن يوسف با اجبار به عربي تبديل شد.
در نخستين دهههاي پس از فتح ايران، تغيير آيين و گرويدن به اسلام در نواحي فتح شده آهنگي كند داشت، چرا كه مردم در برابر تازيان مقاومت نشان مي دادند و در هر ناحيه، بويژه در غرب ايران، اكثريت ساكنان را زرتشتيان تشكيل ميدادند و مسلمانان (تازه مسلماناني كه از ترس جان خويش آيين پدري را به ظاهر ترك گفته بودند) به صورت جوامع پراكنده در ميان اين اكثريت زندگي ميكردند. اما رفته رفته بر اثر تماس بيشتر با مسلمانان، به خصوص در مناطق شهري و نيز با گرويدن زمين دارانِ بزرگ يا دهقانان به اسلام براي گريز از پرداخت جزية كشاورزاني كه بر روي زمينهايشان كار ميكردند، و همچنين براي رسيدن به موقعيتهاي بهتر اجتماعي و اقتصادي، گرايش به آيين نو سرعت بيشتري يافت. به شهادت اصطخري و مقدسي در روزگار ايشان هنوز اكثريت جمعيت بخش وسيعي از ايران كه فارس ناميده ميشد، زرتشتي بودند و هيچ شهر و دياري نبود كه آتشكدهاي در آن نباشد. رسوم زرتشتيان در شهرها جاري بود و در اعيادشان بازارها را ميآراستند. حتي در برخي مناطق همچون طبرستان علاوه بر حضور شمار زيادي زرتشتي، حكومت محلي نيز به دست حاكمان زرتشتي بود كه اسپهبدان ناميده ميشدند و اين وضع تا قرن 5ق/ 11م ادامه داشت.
در دوران خلفاي راشدين و بني اميه، گرچه در نقاط مختلف ايران سخت گيريهاي پراكندهاي براي تغيير آيين و ويران كردن آتشكدهها وجود داشت، با اينهمه، زرتشتيان در آسايش و رفاه نسبي به سر ميبردند. حكومت اسلامي براي جامعه زرتشتيان رهبر و سرپرستي را كه در پارس ميزيست و در ميان زرتشتيان با لقب «هودينان پشوباي» (پيشواي بهدينان) شناخته ميشد، به رسميت ميشناخت و مسئوليت اين جامعه رابر عهدة او نهاده بود. در همين دوران گروهي از زرتشتيان به منطقه قهستان در خراسان مهاجرت كرده، در خواف مسكن گزيدند و نزديك به صد سال در آنجا زندگي كردند؛ اما با دشوار شدن شرايط، از آنجا نيز مهاجرت كرده، با خانوادههاي خود به بندر هرمز رفتند و پس از 15 سال اقامت در آنجا، سرانجام با حملة سپاهيان ربيع بن زياد به بندر هرمز، از آنجا نيز گريختند، و در نيمة دوم قرن 2ق/ 8م با كشتي به هند رفتند. اين گروه ابتدا در گجرات (در سنجان) و پس از آن در شهرهاي ديگري همچون نوسري ، بمبئي و سورات ساكن شدند ودر طي قرون اقليت پارسيان هند را به وجود آوردند. شرح اين مهاجرت را فردي به نام بهمن كيقباد در رسالهاي به نام قصة سنجان به نظم درآورده است. پارسيان هند در طول قرنها ارتباط خود را با زرتشتيان ساكن سرزمين مادري قطع نكردند و در نامههايي كه مينوشتند، سؤالات ديني خود را مطرح مينمودند و جواب دريافت ميداشتند. اين پرسشها و پاسخها در دو كتاب به نام روايت داراب هرمزديار و روايت هرمزديار فرامرز گردآوري شده است.
در ابتداي دورة عباسيان به ويژه در دوران خلافت مأمون، جامعة زرتشتي نيروي تازهاي گرفت و با شركت در مباحثات و گفت و گوهاي ديني و كلامي- كه غالبا در حضور مأمون صورت ميگرفت- اصول و مبادي مزداپرستي بيش از پيش مطرح ميشد. در اين دوران، يعني در فاصلة قرنهاي 3-4ق/ 9-10م ، كتابهاي مهمي همچون دينكرت، بندهشن، گزيدههاي زادسپرم، آثار منوشچهر (نامهها و دادستان دينيك)، ماتيكان گجستك اباليش و به ويژه شكندگمانيك ويجار، توسط متفكران زرتشتي نوشته شد. همچنين در اين دوره شخصيتهاي علمي برجستهاي همچون آتور فرنبغ فرخزادان، منوشچهر گشن جم، اميد آشه و هيشتان، آتورپات ايميدان (اميدان) و مردان فرخ اهرمزد دادان نيز به ظهور رسيدند. افزون بر آن، شماري از زرتشتيان كه بعضي از آنان بعدا مسلمان شدند و يا مسلماناني كه از خانوادههاي زرتشتي برخاسته بودند نيز از چهرههاي علمي مشهور دوران عباسيانند. از ميان اين گروه ميتوان به نوبخت و پسرش ، نيز اين مقفع و علي بن عباس مجوسي اشاره كرد.
در آغاز خلافت عباسيان، جريان فكري خاصي توسط شخصي به نام «بهافريد ماه فرودين» در خراسان ايجاد گرديد كه آثار آن تا دهها سال پس از او در آن حوالي باقي ماند. بهافريد كوشيده بود تا با تغييراتي در دين زرتشتي را به خشم آورد و آنان از وي نزد ابومسلم شكايت بردند. ابومسلم وي را دستگير كرد و فرمان به قتلش داد.
در همين دوران قيامهاي پراكندهاي به رهبري ايرانياني همچون سنباد، استاد سيس، بابك و مازيار نيز به وقوع پيوست كه زرتشتيان در آنها سهم عمدهاي داشتند و بقاياي جريان فكري بهافريد نيز در آنها مشهود بود در اواخر خلافت عباسيان سختگيري بر جوامع اهل ذمه از جمله زرتشتيان افزايش يافت و وضع قوانين مختلف- از جمله به ارث رسيدن دارايي پدر زرتشتي به فرزندي كه مسلمان شده بود- باعث فقر و تنگدستي روزافزون اين جامعه ميشد.
از اوضاع اجتماعي زرتشتيان تحت حكومت غزنويان و سلجوقيان اطلاع چنداني در دست نيست و چنين به نظر ميرسد كه تاريخ نويسان به سبب كوچكي جامعة زرتشتيان و دور بودن آنان از جريانهاي سياسي در آن روزگار به آنان توجهي نداشتهاند. در دوران حملات مغول و پس از از آن در زمان تيمور و جانشينانش نيز زرتشتيان با همان كشتارها و مصائبي كه دامنگير همه مردم ايران بود، دست به گريبان بودند. ظاهرا در چنين اوضاعي بود كه جمع باقي مانده در فارس همراه با موبدان موبد و گروهي از بزرگان ديني خود به نقطهاي دور افتاده و كوهستاني در شمال يزد كوچيدند و در دو روستاي شريفآباد و تركآباد ساكن شدند تا از دسترس مهاجمان دور باشند. به اين ترتيب، مركزيت ديني زرتشتي از فارس به يزد و كرمان -كه جمعي از زرتشتيان در آن ساكن بودند- انتقال يافت و زرتشتيان پس از آن همواره در آن نواحي اقامت داشتهاند.
در عصر صفويه، شاه عباس اول براي استفاده از نيروي كار ارزان قيمت زرتشتيان شماري از آنان را از يزد و كرمان به اصفهان منتقل كرد و در محلة گبرآباد اين شهر مسكن داد. وصف اين محله و مردمانش و زندگي نسبتا آرام و آسودة آنان در سفرنامههاي اروپايياني همچون شاردن و دلاواله آمده است.
با روي كار آمدن جانشينان شاه عباس سختگيريها نسبت به زرتشتيان به تدريج افزايش يافت و كار به آنجا رسيد كه شاه سلطان حسين در ضمن فرماني دستور داد كه همه زرتشتيان دين خود را ترك گفته، مسلمان شوند. پس از صدور اين فرمان، بسياري از زرتشتيان اصفهان كه از آن سرباز زده بودند، از دم تيغ گذشتند و عدهاي نيز به يزد گريختند. پس از اين واقعه، نوبت به افغانها رسيد كه در طي حملات خود به كرمان، كبر محله را كه در بيرون حصار شهر واقع بود، ويران ساختند و زرتشتيان ساكن آن را قتل عام كردند. اما با ظهور كريمخان زند و كاهش بار جزية زرتشتيان كرمان- كه تا آن زمان همچنان مجبور به پرداخت جزية مقتولان حملة افغانها بودند- اين مردم چند سالي را در آرامش گذراندند.
پس از زنديه و در عصر قاجاريه، جمعيت زرتشتيان ايران به سبب سختگيريها، آزارها و فشارهاي اقتصادي، به پايينترين حد خود رسيد. در همين زمان بود كه پارسيان هند براي كمك به هم دينان خود در ايران و بهبود وضع آنان فردي به نام مانكجي ليمجي هاتريا را به عنوان نماينده به ايران فرستادند. وي با كوششي خستگي ناپذير و اعطاي هداياي بسيار، در طي چند دوره مذاكره سرانجام در 1231ش/ 1852 م موفق به كسب موافقت ناصرالدين شده براي برداشتن جزيه و تأسيس مدرسه و آموزشگاه و اعطاي آزاديهاي ديگر براي زرتشتيان ايران گرديد. مانكجي همچنين انجمني به نام «انجمن ناصري زرتشتيان» ابتدا در يزد و سپس در كرمان ايجاد كرد كه رسيدگي به امور زرتشتيان و دادخواهي آنان را بر عهده داشت. با چنين تحولي شرايط زندگي زرتشتيان ايران اندك اندك رو به بهبود گذاشت و اين جامعه توانست پارهاي از عقب ماندگيهاي گذشته را جبران كند، اما تعدادي كه باقي مانده بود بسيار كم شده بود.
سیروس شاملو (فرزند دوم احمد شاملو) در اظهاراتي پدرش را انساني دمدمي مزاج معرفي کرده و گفته است:
« اين که شاملو هرگز به سانسور تاسي نکرد و همواره به بيعدالتي گفت نه، مفتترين دروغ جهان معاصر است... شاملو انسانی دو شخصيته و ماليخوليائي بود... او آدمي به شدت ترسو و وحشت زده و چاپلوس بود... هواداران اوجز دروغ و چاپلوسی و تفاخر و تعفن در درون آدم چیز زندهای باقی نمی گذارند... هم بر درگاه کوه در جستجوي فروغ ميگشت و هم معتقد بود (...) فروغ ... !
واقعيت آن است که احمد شاملو هميشه و در خفا صمد بهرنگي را بنجل نويس درجه دهم مي دانست و از اين که او به عنوان نويسنده با استعداد مشهور شده است تأسف مي خورد. معماي بزرگ آن است که شاملو عليرغم ميل باطني اش به فرآخور بازار ِ روز چيزهايي به زبان مي آورد که هرگز به آن اعتقادي نداشت اما موقعيت اجتماعي او را تضمين مي کرد و اين اصيل ترين مرام يک انسان سياسي و مردم شناس است! روحش شاد! افسار توده ها را خوش به دست گرفته بود!....شاملو به بسياري از کسان در صحنه سياست و ادب و گسترهي جهاني اعتقاد نداشت، از جمله: فردريک نيچه، لوئيس بونوئل، لوئي آرمسترانگ، نلسون ماندلا، فيدل کاسترو، مائوتسهتونگ، تارکوفسکي، کشلوفسکي، آندره مارلو، مارتين هايدگر، سورن کيرکگارد، هربرت مارکوز، ساموئل بکت، سيمون دوبوار و ... و در حوزه داخلي: احمد گلشيري، بهرام بيضايي، مهرجويي، براهني، خانلري، دولت آبادي، آل احمد، بهآذين، نويسندگان مونث که به نظر او قاچاقي در جمع بودند و ... .»
وی درباره فرهنگنامه شاملو (کتاب کوچه) نیز نوشته است: «اين که کوچه ميتواند فرهنگ و زبان بسازد حرف بيربط صد سال قبل است.»
در حاليكه حتي بي اطلاع ترين مردم از وسعت اعتياد جوانان به مواد مخدر شگفت زده و معترض هستند، كوچكترين نشانه اي از توجه دولت به اين مسئله به چشم نمي خورد. امروزه شايد بتوان گفت كه «اغلب» جوانان ايراني آلوده به مواد مخدر شده اند و متاسفانه استفاده از برخي مواد جديد مانند كراك كه در واقع هرويين غني شده با قدرت چندين برابر هرويين محسوب مي شود، نيز در ميان مردم شيوع پيدا كرده است.
وضعيت توزيع مواد مخدر در كشور آنچنان نابهنجار است كه براستي بايد اعتراف كرد كه تهيه مواد مخدر آسانتر از خريد يك كيلو سيب زميني است و در مورد نحوه برخورد مسئولين مربوطه نيز بايد گفت كه توجه آنان به دستفروشان بسيار بيشتر است از توجه آنها به توزيع كنندگان مواد مخدر!
بارها ديده شده كه مامورين پليس ناگهان به بساط يك دستفروش بدبخت كه در گوشه اي در حال فروختن چند قلم جنس ارزان قيمت براي عده اي بدبخت تر از خودش است، حمله ور شده اند و تمام وسايل او را كه تشكيل شده از تمام زندگي اش را زير پوتينها له كرده و يا با خود برده اند، ولي به چند قدم آنطرف كه پاتوق هميشگي توزيع كنندگان مواد مخدر است و هر كسي كه دوبار از آنجا عبور كرده باشد اين را مي داند هيچ كاري نداشته اند.
اگر به برنامه هايي كه شبكه هاي تلويزيوني ايران پخش مي كنند دقت كرده باشيد، حتما متوجه شده ايد كه ساليان سال است كه تلويزيونهاي دولتي ايران هيچگونه تبليغي در مورد خطرات جبران ناپذير مواد مخدر نمي كنند و هيچگونه خبري در اين مورد پخش نمي كنند، در حاليكه اين مساله مطمئنا مهمترين مساله اي است كه بايد روي آن بحث و بررسي شود و راهكاري براي خنثي كردن اين خطر در نظر گرفته شود.
به هر حال استدلالي كه مردم دارند اين است كه معتاد كردن جوانان سياستي است كه دولت در پيش گرفته براي ناكار كردن جوانان ايراني و از بين بردن خطر اعتراض آنان نسبت به جرياناتي كه در كشور در حال انجام است.
يكي ديگر از مواردي كه برخي از عناصر در واقع ايران ستيز با تكيه، پافشاري و تبليغ روي آن سعي مي كنند چهره ايران باستان را در اذهان مردم خراب كنند، بحث «آتش پرست» بودن ايرانيان در دوره پيش از اسلام مي باشد. اين افراد با تكيه بر وجود آتشكده ها (و بيشتر با تكيه بر نام اين عبادتگاهها) نياكانِ يكتاپرست ما را آتش پرست معرفي مي نمايند كه متاسفانه بسياري از مردم ناآگاهانه اينچنين مطالب ناصحيحي را بازگو مي نمايند. از همين رو بد نيست تا اين مطلب را به اين موضوع اختصاص بدهم.
در دين زرتشتي بحثي مطرح است بنام «خير و شر». به اعتقاد زرتشتيان (و البته به اعتقاد همه اديان آسماني) خير وشر هميشه با هم در نبرد هستند. وجود اهورا مزدا (خداوند) و اهريمن (شيطان) نيز مساله اي است كه در ميان يكتاپرستان مشترك است. زرتشتيان نور را مظهر اهورامزدا و تاريكي را مظهر اهريمن مي دانند، كه البته اين مورد هم مورد مشتركي است ميان همه يكتاپرستان:
از ظلمت شب رهاييم ده
با نور خود آشناييم ده
به همين دليل است كه زرتشتيان آتش را كه منبع نور بود (و نور هم نماد خداوند) بعنوان نمادي از خداوند در نظر گرفتند و مكانهايي را بنام آتشكده ساختند كه در واقع عبادتگاه آنان محسوب مي شد (مانند كليساي مسيحيان و مسجد مسلمانان). آنان در اين مكان مقدس و روشن به ستايش و پرستش خداي يكتا پرداخته و از شر اهريمن و تاريكي به او پناه مي برده اند. (البته آتشكده ها مسئوليت تامين آتش مردم را نيز به عهده داشته اند). بنابراين كسي در آتشكده به پرستش آتش مشغول نبوده و اين موضوع آنچنان مستند و واضح است كه به ناچار بايد بگوييم كه افرادي كه ايرانيان قديم را آتش پرست معرفي مي كنند يا در پي رسيدن به مقاصد شوم خود هستند و يا اينكه فوق العاده بي سواد و بي اطلاع.
از ظواهر امر پيداست كه آن دسته از دولتهاي خارجي كه از حضور دولت فعلي ايران به هر نحوي بهره برداري مي كنند، يكي از بهترين راهها براي ماندگاري اين دولت را استفاده از شبكه هاي تلويزيوني ماهواره اي مي دانند. در همين راستا يك كانال ماهواره اي بنام رنگارنگ كه از طريق تل استار پخش مي شود، تمامي فعاليت خود را بر روي اختلاف افكندن در ميان نيروهاي اپوزوسيون خارج از كشور متمركز كرده و تنها هدفي را كه دنبال مي كند بي اعتماد كردن مردم نسبت به گروههاي سياسي و ديگر كانالهاي ماهواره اي است. اما نكته بسيار جالب اينجاست كه گردانندگان اين شبكه ماهواره اي كه بدون شك از طرف نيروها و دولتهاي ضد ايراني ساپورت مي شوند، براي آنكه مردم به آنها شك نكنند، اقدام به پخش كاريكاتورها و تصاويري بر عليه مسئولان دولت ايران مي كند و تنها از اين طريق مي خواهند خود را در رديف فعالان ضد رژيم (البته در اذهان مردم) قرار داده و با جلب اعتماد بينندگان، عملاً مردم را نسبت به كانالهاي ديگر بي اعتماد كرده و خطر آنها بر عليه دولت ايران را خنثي كنند! اما آنچه شگفت آور است فريب خوردگي برخي از شخصيتهاي نيمه مطرح سياسي و حضور در برنامه هاي اين شبكه است. (بويژه آنهايي كه مصداق شعر «از فضل پدر تو را چه حاصل» مي شوند!).
از اين رو برخي از فعالان سياسي خارج از كشور نام اين كانال تلويزيوني را از «رنگارنگ» به «ننگاننگ» تغيير داده اند كه بسيار هم مورد توجه واقع شده است..
بر اساس تازه ترين نظرسنجي انجام شده از سوي موسسه تحقيقات پژوهش و توسعه تركيه، گرايش به ايران در ميان مردم تركيه بيشتر از گرايش به اروپاست. بر اين اساس 39 درصد از مردم تركيه، ايران را دوست خود ارزيابي مي كنند و اين در حالي است كه تنها 6/3 درصد از آنها آمريكا، 3/2 درصد انگليس و 8/2 درصد نيز فرانسه را دوست تركيه مي دانند.
در شرایطی که اوضاع اقتصادی ایران در بدترین حالت ممکنه در دهه های اخیر قرار دارد و تورم بی سابقه و ناتوانی دولت در تثبیت و کنترل قیمتها اعتراض همه گروهها و جناحهای سیاسی را در پی داشته است، اظهارات جدید رئیس جمهور بسیار شنیدنی و حیرت آور است. وی در یک برنامه تلویزیونی به شرح فعالیتها و دستاوردهای دولت فعلی در یکسال اخیر پرداخته و از جمله افتخارات دولت را اضافه کردن چند دستگاه اتوبوس به ناوگان حمل و نقل کشور دانسته است!
اما جمله بسیار مهمی که مطمئناً در تاریخ هیچگاه فراموش نخواهد شد و سمبل و نماد فریب مردم و ساده لوح انگاشتن ملت است، و رئیس جمهور آنرا فرموده اند اینست: «تحریم ایران افتخاری ملی برای ملت است»!
ما که هر چه فکر کردیم نتوانستیم بفهمیم که تحریم کشور قحطی زده ایران چه افتخاری برای مردم محسوب می شود. آیا اینکه دیپلماسی غلط و ناتوانی «دولت» ایران در مواجهه با جامعه جهانی کشور را به آستانه تحریم اقتصادی کشانده، برای «ملت» افتخار قلمداد می شود؟ اگر اینگونه است که باید گفت تاریخ 25 ساله اخیر کشور سرشار است از افتخارات کوچک و بزرگ برای ملت ایران که حاصلی جز فقر و بیچارگی و اعتیاد برای آنان نداشته است.
در حالیکه اقدامات نسنجیده و رفتارهای غیر اصولی دولت در قبال میراث کهن چند هزار ساله ایران در چند سال اخیر به شدت مردم را آزرده کرده و اسباب نگرانی ایرانیان و حتی غیر ایرانیها را فراهم ساخته، اخبار جدیدی از فعالیتهای دولت برای نابودی قسمتی دیگر از آثار باستانی کشور به گوش می رسد.
پس از آنکه ساخته شدن سد سیوند در منطقه باستانی پاسارگاد با اعتراض روزافزون مردم روبرو شده است، اینک دولت تصمیم گرفته تا سد دیگری را اینبار در منطقه باستانی شوش در استان خوزستان بسازد. این در حالیست که منطقه شوش دارای تمدن هفت هزار ساله است و یکی از ده منطقه آغازین تمدن بر روی کره زمین محسوب می شود.
به نظر می رسد که دولت فعلی که حدود یکسال از روی کار آمدن آن می گذرد، برای نابودی تمدن و فرهنگ اصیل ایرانی شمشیر را از رو بسته و حتی رعایت شرم و حیا را نیز نمی کند. اقداماتی که هم اکنون در جای جای کشور بصورت عملی بر علیه میراث فرهنگی در حال انجام است، آنچنان واضح و علنی است که حتی بی اطلاع ترین مردم نیز از شنیدن آنها حیرت زده می شوند.
در حالیکه در سالهای اخیر توجه مردم به فرهنگ اصیل خود و «بازگشت به خویشتن» به طرز چشمگیری در حال افزایش است (و نمونه آنرا می توان در نامهایی که پدران و مادران در سالهای اخیر برای فرزندان خویش انتخاب می کنند به وضوح دید)، رژیم ایران ظاهراً برای حفظ بقای خود مصلحت را در آن می بیند تا با بهانه های واهی و پوچ آثار باقیمانده فرهنگ و تمدن ایران را نابود کرده و به خیال خویش بر عمر دولت عرب مدار خویش بیافزاید. اما نکته ای که آقایان از آن غافلند اینست که حتی خود اعراب با آن تهاجم وحشیانه نتوانستند اصالت ایرانی را از بین ببرند و این اقدامات کودکانه تنها می تواند برگ ننگینی باشد در تاریخ کوتاه دولت کنونی ایران.
مل گیبسون بازیگر و کارگردان مشهور هالیوود که از او بعنوان پولسازترین عضو سینمای جهان یاد می شود، نسبت به جنایات اسرائیلیها در لبنان معترض است. چند روز قبل هنگامی که پلیس آمریکا وی را در هنگام رانندگی دستگیر کرد، گیبسون گفت که آیا اگر او یهودی بود باز هم دستگیر می شد؟! وی همچنین یهودیها را متهم به شروع تمامی جنگها و آتش افروزیهایی کرد که طی چند دهه اخیر رخ داده است. این در حالیست که جنگ در لبنان تا کنون اعتراض بسیاری از هنرمندان جهان را به دنبال داشته است.
آخرین فیلم سینمایی که توسط مل گیبسون کارگردانی شد، فیلم "مصائب مسیح" بود که به فروش بسیار موفقیت آمیزی دست پیدا کرد.نمایش این فیلم اعتراض شدید یهودیان جهان و بویژه اسرائیلیها را بدنبال داشت.
یکی از مواردی که عَرَبزده ها (و نه غربزده ها!)سالهاست که با استناد به آن سعی می کنند به تخریب امپراتوری شکوهمند ساسانی پرداخته و اوضاع آن دوره را نامطلوب جلوه دهند، بحث عدم امکان تحصیل برای عموم مردم در آن زمان می باشد. از همین رو تصمیم گرفتم تا مطلبی نیز در این مورد بنویسم.
همانطور که می دانیم در گذشته سیستم آموزشی با امروز تفاوتهای بسیاری داشت. در حال حاضر برای کودکی که می خواهد تحصیلات خود را آغاز کند، دوره های مختلفی وجود دارد تا برای ورود به دانشگاه آماده شود: از پیش دبستانی گرفته تا پیش دانشگاهی. اما در گذشته تنها یک دوره آموزشی وجود داشته که در مراکزی بنام "مکتب خانه" برگزار می شده است. در دوره ساسانیان با همت وزیر دانشمند انوشیروان یعنی "بزرگمهر" دانشگاهی در ایران تاُسیس شد که دانشگاه "جندی شاپور" نامیده شد. بر اساس تحقیقات اغلب مورخین پس از آن یک دانشگاه دیگر نیز در امپراتوری روم تاُسیس شد و بدین ترتیب در دنیای آن زمان تنها دو دانشگاه به معنای امروزی موجود و فعال بوده است. خوب برای اینکه هر دانشگاهی بتواند فعالیت کند، اولین چیزی که مورد نیاز است، وجود استادانی است که بتوانند به دانشجویان تدریس کنند. اما در آن زمان تعداد اساتید و دانشمندان بسیار محدود و انگشت شمار بوده است و به همین دلیل تعداد دانشجویان نیز محدود می شده است و فقط تعداد اندکی می توانستند از کلاسهای درس دانشگاه بهره بگیرند. به همین خاطر بود که دولتمردان ساسانی بر آن شدند تا بجای اینکه مردم عادی از امکانات دانشگاه استفاده کنند، افرادی را برای ادامه تحصیل به دانشگاه بفرستند که در اداره مملکت نقش دارند و باسوادی آنها مطمئناً روی جامعه تاُثیر گذار است. این اقدام دولتمردان ساسانی، اقدامی صد در صد منطقی و عقلانی بوده، چرا که بعنوان مثال اگر کشاورزی موفق به ادامه تحصیل در دانشگاه می شد، فایده اش بسیار کمتر از آن بود که مثلاً یکی از فرمانداران ایالتها امکان ادامه تحصیل می یافت.
اما نکته بسیار مهم اینجاست که بر عکس تبلیغاتی که شده است، درس خواندن در مکتبخانه برای همه مردم آزاد بوده و تنها «ادامه تحصیل در دانشگاه جندی شاپور» برای همه میسر نبود که دلایل آن هم شرح داده شد.
نکته دیگری که باید اشاره ای هم به آن کرد، بحث اختلاف طبقاتی در دوره ساسانیان است که در مورد آن دروغهای بسیاری گفته شده و تحریفات زیادی انجام شده است. یکی از مثالهایی که معمولاً عربزده ها همیشه به آن استناد می کنند، مراجعه مردی کفاش به خسروپرویز بوده که او از پادشاه درخواست می کند تا اجازه دهند فرزندش در دانشگاه تحصیل کند و در قبال آن حاضر است هزینه جنگ ایران و روم را بپردازد و خسروپرویز خواسته او را نپذیرفت.
اتفاقاً از این داستان چند مورد مثبت به نفع خسروپرویز استخراج می شود:
اول اینکه هر کسی به راحتی می توانسته با امپراتور صحبت کرده و مشکلات خود را با او در میان بگذارد، بر عکس چیزی که امروزه وجود دارد. (با اینکه ایران امروزی حتی یک پنجم ایران آن موقع هم نیست، یک فرد برای دیدن مثلاً یک معاون شهرداری باید مدتها به خود زحمت داده و حتی در بسیاری از موارد اقدام به پرداخت رشوه کند، چه برسد به اینکه بخواهد مقامهای بالاتر را ببیند!).
دوم اینکه یک مرد کفاش که به قول عربزده ها از "طبقه اشراف" (!) نبوده، از چنان ثروتی برخوردار بود که می توانست هزینه سرسام آور جنگ ایران و روم را تاُمین کند که این نشان می دهد طبقه بندی مردم در آن دوره بر اساس میزان ثروت نبوده و بر اساس نوع شغل بوده است.
و نکته سوم این است که خسروپرویز با اینکه از لحاظ مالی صد در صد برای جنگ نیازمند کمک بود، (چرا که جنگهای ایران و روم سالها بود که ادامه داشت و خزانه دو کشور به میزان قابل توجهی خالی شده بود)، اما حاضر نشد بین فرزند آن کفاش و سایر مردم فرقی بگذارد و بخاطر گرفتن پول او حق دیگران را پایمال کرده و باعث حسادت و رنجش عده ای دیگر شود. (بیاد بیاورید که در سالهای اخیر چگونه قشر مرفه جامعه با دادن مبالغی خدمت سربازی پسران خود را خریدند، اما سایر مردم که وضع خوبی نداشتند و مطمئناً قشر اعظم جامعه هم بودند، مجبور شدند تا 2 سال فرزندان خود را به پادگان و اسلحه بسپارند).

درحالیکه بیش از 1400 سال از نبرد میان ایرانیان و اعراب می گذرد، آنچه تأسف آور است اینست که هنوز بسیاری از مردم با چند و چون این جنگ تمدن سوز آشنایی ندارند و گاهی موضوعاتی در این مورد از زبان برخی شنیده می شود که امیدها را کمرنگ می نماید.
از همین رو تصمیم گرفتم تا مطلبی کوتاه نیز در این مورد بنویسم. اما در آغاز باید اشاره کنم که تمامی مطالب فوق از نوشته ها و آثار مورخین قدیمی و بویژه مورخین عرب برداشت شده و در سندیت آنها کوچکترین شک و شبهه ای وجود ندارد.
ابتدای بعثت پیامبر اسلام برابر با چهل و یک سالگی او و سال بیستم از امپراتوری خسروپرویز بوده است. خسروپرویز بیست و هفتمین امپراتور ساسانی بود که از سال 590 تا 627 میلادی فرمانروایی کرد. وی فردی جنگ طلب اما در عین حال بسیار آگاه به مشکلات و دلسوز به امور مردم بوده است. در زمان خسروپرویز بیشترین نبردهای ایران و روم اتفاق افتاد و وی موفق شد بسیاری از مناطق اروپا را به تصرف درآورد. از جمله متصرفات مهم او فتح دوباره مصر بود. اما نبردهای خسروپرویز و جنگهای بی پایان او با روم هر دو ابرقدرت بزرگ زمان را به شدت تضعیف کرد. بطوریکه در دو سال آخر عمر خسروپرویز جمعی از اعراب اقدام به قتل "هامرز" سردار ایرانی در حیره کردند. اما امپراتور ایران که بشدت سرگرم مناقشات خود با روم بود، به این مسئله ظاهراً کوچک توجهی نکرد. این را هم باید بگوییم که دولتهای ایران از پیش از هخامنشیان تا ساسانیان هرگز به کشور عربستان امروزی علاقه ای نشان نداده بودند و در صدد تصرف آن برنیامده بودند. حتی یمن امروزی که در جنوب شبه جزیره عربستان قرار دارد و همینطور مصر و سودان و لیبی ضمیمه خاک ایران بودند اما عربستان که بسیار نزدیکتر بود، به مزاج پادشاهان ایرانی خوش نمی آمد. در نگاه دولتمردان ایرانی عربستان بیش از یک صحرای خشک و بی آب و علف با یک سری اقوام نیمه وحشی که تمام زندگی آنها را شتر تشکیل می دهد نبود و لیاقت اینکه نام ایران بر آن گذاشته شود را نداشت.
اما ضعف امپراتوری ساسانی درست پس از فوت خسروپرویز آغاز شد. بدلیل وضعیت نابسامان دربار و همچنین ضعف فوق العاده ارتش و همینطور نبود شخصیتی که بتواند در حد و اندازه های انوشیروان و شاپور عمل کند، اوضاع ایران بسیار آشفته شده بود.
به هر حال هر دولت و هر امپراتوری که در تاریخ وجود داشته روزی منقرض شده و امپراتوری ساسانی نیز از این قاعده مستثنی نبود.
ضعف و ناتوانی ساسانیان به حدی رسیده بود که در ظرف 4 سال، 12 پادشاه به روی کار آمدند و کنار رفتند، که این خود بزرگترن سندی است که وضعیت ناگوار این سلسله را در سالهای آخر خود اثبات می کند.
ضعف و انحطاط ساسانیان درست متقارن شده بود با قدرت گرفتن اعراب تازی و اتحاد و بالا رفتن خودباوری آنان. اعراب از زمانیکه اسلام را پذیرفتند مرتب اوقات خود را در جنگ و خونریزی سپری می کردند و عقیده شان این بود که آنها حق دارند بعنوان سفیران اسلام هر کسی را به اسلام دعوت کنند و اگر او اسلام را نپذیرفت او را بکشند و زن و فرزندان و تمام اموال او را به غنیمت شخصی بگیرند! توجه کنید که این رویه در قبل از اسلام به شکل دیگری اجرا می شد، چرا که اغلب اعراب حرفه راهزنی داشتند و از طریق سرقت کاروانها امورات خود را می گذراندند و به این شغل هم افتخار می کردند. حال پس از اسلام به طریق دیگری به سرقت و غارت اموال دیگران دست می زدند.
اولین جرقه حمله اعراب به ایران در زمان ابوبکر اتفاق افتاد. یکی از رؤسای قبایل بیابانگرد عرب بنام مثنی بن حارثه که امورات خود را از راه غارت روستاهای مرزی ایران می گذرانید، پیش خلیفه اول یعنی ابوبکر آمده و اوضاع نابسامان ایران را بیان کرد و گفت که با حمله به ایران ثروت زیادی نصیب اعراب خواهد شد. ابوبکر هم پذیرفته و خالد بن ولید را بهمراه سپاهی برای غارت شهرهای مرزی به منطقه فرستاد. البته این حملات، حملاتی مرزی و کوچک بودند. اما در ادامه مهمترین اتفاقی که رخ داد، کشتار چند هزار مردم بیگناه ایرانی در حوالی شهر انبار بود که بدستور خالد بن ولید انجام شد. در تمامی اسناد تاریخی آمده است که خالد بقدری زنان و کودکان و مردان بیگناه را کشت، که از کوچه های شیبدار شهر، نهر خون روان شده بود. وی پس از آن تمامی اموال مردم را بین سربازان بی سواد و غارتگر عرب خود تقسیم نمود. این اتفاق در سال 13 هجری رخ داد.
بلافاصله پس از آن لشگریان ایران به سرداری فردی شجاع بنام "بهمن مردانشاه"، به اعراب حمله برده و آنها را متحمل شکست سنگینی کردند که در این نبرد بجز خالد بن ولید (که حضور نداشت)، تمامی سرداران عرب کشته شدند. اما اوضاع نابسامان دولت ایران و نبود ارتشی منظم سبب شد که در سال 14 هجری سپاه ایران به سرکردگی "مهران" در کنار رود فرات از اعراب شکست بخورد.
سپس اعراب بیابانگرد دست به کشتار بی رحمانه مردم بی دفاع و غیرنظامی زدند، بطوریکه بر اساس اعترافات مورخین عرب هیچ زن و دختری در آن مناطق نبود که ابتدا به او تجاوز نکرده و سپس او را به قتل نرسانده باشند.
اما نبرد اصلی در سال 14 هجری در قادسیه و در زمان خلافت عمر اتفاق افتاد. در این زمان دولت ساسانی به نهایت انحطاط خود رسیده بود و ایران آمادگی این را داشت که دولت جدیدی روی کار بیاید (همانطور که ساسانیان با شکست اشکانیان به قدرت رسیدند). اما از اقبال بد ایرانیان بجای اینکه از داخل قدرتی برخیزد، از خارج از ایران و آنهم از ملتی وحشی و عقب مانده قدرتی به ایران حمله ور شد. سرداری سپاه اعراب را سعد بن ابی وقاص بر عهده داشت. تازیان تا تیسفون پایتخت ایران راهی نداشتند، چرا که تیسفون در کنار رود فرات قرار داشت. یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی (البته پس از او 4 پادشاه دیگر نیز فرمانروایی کردند اما نه بر همه ایران)، رستم فرخزاد را با لشگری به جنگ اعراب فرستاد. رستم درفش کاویانی را بر فراز تخت خویش آویخته و بجانب قادسیه رهسپار گردید.
بر عکس مطالبی که عرب زده های ایرانی سعی می کنند در مغز مردم فرو کنند (چرا که خود اعراب واقعیتها را بیان کرده اند)، جنگ قادسیه بیش از 2 سال به طول انجامید، اما در حالیکه تا اواخر جنگ پیروزی محسوس از آن ایرانیان بود، اشکالاتی چند از جمله وزیدن شنبادی سخت به جانب سپاهیان ایران و کور کردن دید آنها باعث شد تا اعراب بر سپاه ایران چیره شوند و بدلیل نزدیکی قادسیه تا تیسفون اعراب در سال 16 هجری به سمت آنجا حرکت کردند. اعراب در این میان چندین بار با مقاومتهای مردمی ایرانیان مواجه شدند، اما از شوق بهشت و بدلیل اینکه هر غیر مسلمانی را واجب القتل می شمردند، (و در اصل برای تصاحب مال و اموال آنها)، هر موجود جانداری را در سر راه قتل عام کردند و دهها هزار مرد و زن و کودک بیگناه در این حمله های وحشیانه کشته شدند. نبردهای فوق قدم به قدم ادامه پیدا می کرد و اعراب در حال پیشروی در خاک ایران بودند، اما بدبختانه هیچ نیروی دولتی و ارتش سازمانیافته ای وجود نداشت تا بتواند جلوی این اقوام نیمه وحشی را بگیرد و مقاومت های شجاعانه مردم هم بدلیل اینکه فرصت یکپارچگی نداشتند، نمی توانست راه بجایی ببرد. این نبردها تا سال 21 هجری و جنگ نهاوند بطول انجامید. در طول این سالها بنا به اعتراف مورخین عرب و غیر عرب صدها هزار زن و کودک و مرد غیر نظامی ایرانی توسط مهاجمین عرب قتل عام شدند و بناهای بسیاری تخریب گردیده و تمدن شکوهمند ایرانی که لااقل یکی از دو تمدن بزرگ زمان بود رو به ویرانی نهاد. حمله اعراب را مورخین بسیار وحشیانه تر از حمله مغول دانسته اند.
یکی دیگر از جنگهای بزرگ ایران و اعراب جنگی بود که در شهر شوشتر اتفاق افتاد. فرمانده لشگریان عرب ابوموسی اشعری بود. وی هنگامیکه به شوشتر رسید، "هرمزان" سردار ایرانی با سپاهیان خود جلوی او را گرفت. ابوموسی اشعری که ناتوانی خویش را دید، از عمر کمک خواست و عمر بن خطاب، عمار یاسر را از کوفه با سپاهیانی به کمک وی فرستاد. این نبرد مدتها ادامه یافت، اما هنگامی که اعراب به پناهگاه زنان و کودکان سپاه ایران دست یافتند، ایرانیان سست شده و در جنگ شکست خوردند. هرمزان دستگیر شد و او را به مدینه نزد عمر فرستادند. در آنجا عمر از وی خواست که مسلمان شود وگرنه کشته خواهد شد. هرمزان هم ظاهراً به اسلام ایمان آورده و مسلمان شد، اما او همان کسی بود که چند سال بعد با همکاری فیروز ابولؤلؤ عمر بن خطاب را به قتل رسانید.
پس از آنکه شوشتر بدست اعراب افتاد، ابوموسی اشعری و عمار یاسر دستور به قتل عام مردم بی دفاع دادند و دهها هزار نفر از مردم بی گناه شوشتر توسط اعراب به قتل رسیدند.
یزدگرد سوم در این سالها از این شهر به آن شهر و از این بلاد به آن بلاد در سفر بود و پیوسته می کوشید تا ارتشی فراهم کرده و جلوی تازیان را بگیرد. البته او بارها سپاهیانی فراهم کرد اما بدلیل عدم کارآمدی و جنگاور نبودن و همینطور بدلیل عدم اتحاد شهرهای مختلف کاری از پیش نمی بردند. بالاخره در سال 31 هجری مطابق با 561 میلادی یزدگرد سوم که در تمام دوران سلطنت برای نجات ایران به این در و آن در می زد و دقیقه ای راحت نداشت به قتل رسید و سلسله ساسانی که برگی درخشان در تاریخ بزرگ ایران است، پس از چهار قرن و ربع منقرض شد البته همانطور که گفته شد پس از یزدگرد، چهار پادشاه دیگر ساسانی نیز در قسمتهایی از خاک ایران به پادشاهی ادامه دادند.
اما نکته مهم اینجاست که اعراب با اینهمه قتل و غارت و تجاوز هرگز نتوانستند بر تمام خاک ایران غلبه کنند و هیچگاه تمام ایران در زیر سیطره آنان قرار نگرفت. بلافاصله پس از مرگ یزدگرد سوم شورشهای بسیاری در مناطق مختلف ایران صورت گرفت و خلفای عرب هیچگاه از ایران آرامشی نداشتند تا اینکه سرانجام ایرانیان اعراب مهاجم را بیرون راندند.
اعراب در هنگام حمله به شهرها و روستاهای مختلف 3 راه را پیش مردم می گذاشتند: 1-مسلمان شوید، 2-کشته شوید، 3-با خواری و ذلت به ما جزیه بپردازید، که مطمئناً راه اول آسانترین راه برای مردم بی دفاع بود. اما دلیل مهمی که در راه اسلام آوردن مردم بسیار مؤثر بود، اسلام آوردن برخی از موبدان زرتشتی بوده است. هنگامی که اعراب به ایران حمله کردند، آنهایی که بیشتر از همه جان خود را در خطر می دیدند، همین موبدانی بودند که بویژه در اواخر دوره ساسانیان از دین استفاده ابزاری کرده بودند. اینان برای ادامه فعالیت خود اسلام آورده و آنگاه در پوستین اسلام به راه خود برای فریب مردم ادامه دادند.
در مطلب بعدی سعی می کنم تا گوشه هایی از اثرات، نتایج و پیآمدهای این حمله ویرانگر (بویژه در بعد فرهنگی آن) را برای شما بنویسم.
در پایان به شعری از فردوسی بزرگ توجه کنید:
ز شیر شتر خوردن و سوسمار عرب را بجایی رسیدست کار
کـه تخـت کیـانــی کنـــد آرزوی تفـو بر تو ای روزگـاران تفـوی!
در شرایطی که بدلیل ناتوانی دیپلماتیک مسئولین دولت ایران، پرونده هسته ای ایران در شرایط بسیار وخیمی قرار دارد، بسیاری از خودفروختگان و دشمنان ایران به بهانه دشمنی با دولت «جمهوری اسلامـی»، تمامیـت ارضـی و امنیـت «ایـران» را نشانــه رفته اند.
در هفته های اخیر عده ای فرصت طلب و وطن فروش در قالب میهن پرستانی مبارز(!) در برخی از کانالهای ماهواره ای مستقر در آمریکا، بی شرمی را به حدی رسانیده اند که علناً صحبت از حمله نظامی آمریکا به ایران کرده و در مورد درست یا نادرست بودن آن میزگرد برگزار می کنند! نکته جالبتر اینجاست که برخی از عوامل آنها و نیز برخی از مردم بی سواد و عامی با تماسهای تلفنی در این مورد نظر می دهند و حتی برخی گزینه حمله نظامی علیه ایران را مفید ارزیابی می کنند!
بدون شک تمامی مردم ایران به این نکته بخوبی واقفند که حمله نظامی علیه ایران بیش از هر چیز به خود مردم آسیب وارد می کند و هیچ ایرانی واقعی حاضر نیست که به بهانه وجود دولت جمهوری اسلامی، کشوری بیگانه -که مطمئناً در پی کسب منافع خویش است- به خاک ایران تعرض کند. نتایج حمله نظامی آمریکا به افغانستان و عراق برای مردم این دو کشور کاملاً منفی بوده، بطوریکه نظرسنجیهایی که از مردم عراق صورت گرفته نشان می دهند که مردم عراق از وضعیت دوران صدام بسیار راضی تر بوده اند.
اما سئـوال اینجاسـت که آیا دشمنـان ایران و ایـن وطن فروشـان که بسیـاری حتـی نمی توانند به زبان مادری خود صحبت کنند، در مورد مردم ایران چه اندیشیده اند؟ آیا آنان مردم را تا این اندازه فاقد شعور و آگاهی و بینش سیاسی و اجتماعی می دانند که اینچنین بی پرده نیتهای کثیف و شوم خود را در رسانه هایی که بدون شک با پول و هزینه کشورهای بیگانه اداره می شوند، مطرح می کنند؟
ایرانیان به خوبی می دانند که حتی اگر دولت جمهوری اسلامی درصدد دستیابی به سلاح هسته ای نیز باشــد، این برای بقـــای ایـن دولت کافــی نیسـت. هیـچ دولتــی نمی تواند در صورت مخالفتهای داخلی از بمب هسته ای استفاده کند و بدون شک هدف تمام دولتهایی که در پی دستیابی به سلاح هسته ای بوده و یا هستند، مبارزه با قدرتهای متجاوز خارجی است.
بنابراین برخورداری دولت از سلاحهای هسته ای منجر به امنیت داخلی آن نمی شود، همانطور که کسی نمی تواند با پوشیدن زره از ابتلا به بیماری سرطان جلوگیری کند.
بابک در اوایل خلافت مأمون خلیفه عباسی، بر علیه تسلط اعراب بر ایران شورش بزرگی را آغاز کرد که از ابتدای حمله اعراب به ایران بی سابقه بود. وی در قسمت شرقی آذرآبادگان (آذربایجان امروزی) با شعار احیای آیینهای ایرانی و بیرون راندن اعراب از خاک ایران موفق شد توجه بسیاری از مردم را به خود جلب کند. پس از آن بود که هوادارن وی با پوشیــدن لباسهایـی به رنگ قرمــز نشان دادنــد که از بابـک پیـروی می کنند و بدین ترتیب سربازان بابک به سرخ جامگان شهرت پیدا کردند. بسیاری از اسناد تاریخی نشان می دهد که قسمت اعظم مردان آذربایجان در زیر پرچم بابک قرار گرفته و به نبرد با اعراب پرداختند. بدین گونه بابک بیش از 20 سال بر آذربایجان و ارمنستان تسلط کامل داشت. در طی این مدت بارها بین لشگریان او و سپاهیان مامون و معتصم نبردهای بزرگی صورت گرفت که در تمامی نبردها بابک موفق شد اعراب را شکست دهد. وی در طول بیست سال فرمانروایی خود بیش از پانصد هزار نفر از اعراب را قتل عام کرد.
در سال 221 هجری قمری معتصم فردی به نام خیذر (که در میان برخی ایرانیان به افشین معروف شد) را به جنگ بابک فرستاد. نبرد بین بابک و خیذر نزدیک به سه سال طول کشید و عاقبت بابک با نیرنگی به اسارت درآمد و جان خود را در راهی که آغاز کرده بود از دست داد.
نام کوروش کبیر نه تنها برای ایرانیان، بلکه برای تمام جهانیان بخوبی شناخته شده است. بنیانگذار امپراتوری ایران، بنیانگذار اولین منشور حقوق بشر جهان، پایه گذار «کشور» به معنای امروزی آن، کسی که از او در کتابهای مقدس یهودیان و مسلمانان یعنی تورات و قرآن به نیکی یاد شده است و ... .
اما نکته ای که می خواهیم بدان بپردازیم، ساخته شدن سدی است در دو کیلومتری مقبره کوروش بنام سد سیوند.
از نظر تمامی کارشناسان و متخصصین جهان که در این مورد بررسیهایی را انجام داده اند، در مسیر رودخانه ای که این سد در آن بنا شده، قسمتهای دیگری نیز بود که بتوان سد را در آنجا احداث کرد، بصورتیکه به مقبره کوروش آسیبی وارد نسازد.
براستی چه اندیشه ای و چه تفکری و چه نیت گستاخانه و بی شرمانه ای در ورای ساخت این سد نهفته است؟
چگونه است که تمامی اقدامات باید به گونه ای باشد تا آثار تاریخی و در واقع «شناسنامه ایران» رو به نابودی بروند؟ چه دستهایی در کار است تا ایران را بی هویت کنند؟
در حالیکه قرارداد صادرات آب آشامیدنی از ایران به کویت در آستانه انعقاد است (و چه بسا که تا کنون قراردادهای زیادی نیز از این دست امضاء شده باشد و ما بی خبریم)، به بهانه کمبود آب به آثار تاریخی زیان وارد کردن، نشانه چیست؟
آبگیری سد سیوند، علاوه بر مقبرۀ کوروش، پاسارگاد پایتخت امپراتوری ایران و اولین پایتخت بزرگ امپراتوری زمین و بیش از 70 سایت تاریخی و باستانی را تهدید کرده و حتی مجموعه تخت جمشید را هم به شدت در معرض خطر قرار می دهد.
به راستی مردم ایران به کجا رسیده اند تا اینگونه وقایع با نهایت وقاحت و بی شرمی در حال رخ دادن است و همه سکوت اختیار کرده اند. نقش مردم در این میان چیست؟ آیندگان در مورد این نسل چه خواهند گفت؟
درست در زمانیکه کشورهای دنیا برای اثبات اینکه تمدنی داشته اند و چند صد سال پیش وحشی گری را کنار گذارده و دارای تمدنی شده اند، به هزار حیله و نیرنگ متوسل می شوند و از ابزارهای تبلیغاتی از جمله سینما و میلیونها دلار بودجه استفاده می کنند، در کشور ما دهها کیلومتر محوطه و بنای 7500 ساله در حال نابودیست و بجای اینکه ما خود اعتراض کنیم، می بینیم که غیر ایرانیها از ما دلسوزترند.
براستی در کجای تاریخ ما سابقه چنین ننگی وجود داشته است؟
براساس تحقيقات پژوهشگران ژنتيك پزشكي دانشگاه «كمبريج» كه با كمك و نظارت گروهي از برجسته ترين محققان اين رشته انجام شده، جمعيت هاي ايراني كه با زبانهاي غير از گروه هندو - اروپائي تكلم ميكنند به ويژه جمعيت آذري زبان ساكن در فلات ايران ريشه ژنتيكي مشتركي با اقوام ترك زبان ساكن در كشور تركيه و اروپاي شرقي ندارند و بر عكس «شاخصهاي تمايز ژنتيكي» آنها مانند (FSt) با ساير گروههاي ساكن در فلات ايران نزديك به صفر است كه نشانگر ريشه ژنتيكي مشترك آنها در اعماق تاريخ ايران است.
در این تحقیقات آمده است: نزديكي ژنتيكي بين اقوام ساكن در فلات ايران و از سوي ديگر خاص بودن اين محتوي ژنتيكي در فلات ايران به قدري ملموس و غير قابل انكار است كه حتي به كار بردن كلمه اقوام را در مورد جمعيت هاي ساكن در فلات ايران با شك و ترديد روبرو ميكند. به اين معني كه آنچه باعث تمايز ژنتيكي گروههاي انساني مي شود تا بتوان آنها را به صورت اقوام تمايز يافته در زمان و مكاني خاص تصور كرد ابدا در محتواي ژنتيكي ايرانيان اعم از فارس و آذري و لر و بلوچ و تركمن و .... ديده نميشود.
بنابراین نظریه بسیاری از کارشناسان و تاریخ دانان در مورد تغییر زبان برخی از مردم ایران از فارسی به آذری در دوره تسلط مغولها به اثبات می رسد.
همه می دانند که قسمت اعظم درآمد و بودجه ایران از راه فروش نفت بدست می آید. بطوریکه بر اساس بسیاری از آمارها بیش از 80 درصد بودجه کشور از درآمدهای نفتی حاصل می شود. بنابراین هر تغییری در قیمت نفت، بدون شک تأثیر خود را به شکلی ملموس در جامعه بجای خواهد گذاشت، حال چه با افزایش و چه با کاهش قیمت نفت. اما نکته جالب اینست که تغییر قیمت نفت و افزایش سرسام آور بهای طلای سیاه در چند سال اخیر، هیگونه تغییری در زندگی مردم پدید نیاورده است!
بر اساس آمار رسمی دولت ایران (توجه کنید: آمار رسمی دولت ایران)، درآمد نفتی کشور در سال 2002 میلادی بالغ بر 20 میلیارد دلار بوده است. اما در سال 2005 یعنی از سال گذشته این مبلغ به 47 میلیارد دلار رسیده، یعنی 86 درصد رشد.
با نگاهی به این آمار و با توجه به اینکه بیش از 80 درصد بودجه ایران از فروش نفت حاصل می شود، آیا پیشرفت لازم در زندگی مردم، در درآمدها، در پیشرفت فیزیکی شهرها، در ارزانتر شدن کالاها، در امکانات شهری و روستایی، در کیفیت نظام آموزشی و سایر مسائل بوجود آمده است؟ مسلماً پاسخ منفی است.
بنابراین این سؤال که «درآمدهای هنگفت نفتی که هیچگونه آمادگی برای دریافت آن وجود نداشته و اکنون به خزانه کشور واریز شده، در کچا هزینه می شود؟»، سؤالی است که این روزها به شدت ذهن مردم را آزار می دهد.
در حالیکه کشور ایران حتی توسط کارشناسان خارجی حداقل یکی از چهار تمدن اصلی باستانی جهان شناخته شده و دارای آثار و ابنیه عظیم باستانی است اما بی توجهی مسئولین کشور به بخش میراث فرهنگی و گنجینه های باستانی ایران، به شدت مردم را نگران کرده است.
اتفاقات رخ داده در ماههای اخیر نشان می دهد که نه تنها عزمی برای مدیریت بهتر و کارآمدتر در مورد آثار باستانی وجود ندارد، بلکه باید منتظر اوضاع بدتری نیز بود.
مهمترین اقدامی که اخیراً موجب اعتراضات شدید داخلی و خارجی شد، احداث سد سیوند بر روی منطقه باستانی پاسارگاد در نزدیکی شیراز است. بنا به گفته مسئولین دولت این سد حداقل 30 کیلومتر از مناطق باستانی را به زیر آب خواهد برد. به عقیده کارشناسان بی طرف، آبگیری این سد علاوه بر اینکه پایتخت بزرگ تمدن پارس را به زیر آب خواهد برد، بطور جدی آرامگاه کوروش و همینطور تخت جمشید را تهدید می کند. از سوی دیگر در استان خراسان نیز ساخته شدن یک سد موجب نابودی سدی از دوره ساسانیان خواهد شد. در جاده ای که شهر هشتگرد را به طالقان وصل می کند نیز تپه ای باستانی و چند هزار ساله در آستانه تخریب قرار گرفته است.
نکته مهم اینجاست که در تمامی این موارد به راحتی می شد روش بهتری اتخاذ کرد. بعنوان مثال در جاده احداثی هشتگرد - طالقان می توانستند با تغییری اندک در مسیر جاده از برخورد آن با تپه باستانی مذکور جلوگیری کنند.
اخیراً در اقدامی بی شرمانه، مسئولان قطار شهری اصفهان اعلام کرده اند که ساخت این قطار به بناهای باستانی عالی قاپو و میدان امام خسارت وارد می کند و مردم باید بین آنها و مترو یکی را انتخاب کنند! در صورتیکه به آسانی می توان مسیر مترو را تغییر داد.
با توجه به موارد فوق و موارد بسیار دیگری که تقریباْ هر روز به گوش می رسد مشکوک شدن بسیاری از مردم و کارشناسان به اقدامات اخیر دولت نمی تواند چندان غیر منطقی بنظر برسد.
بر خلاف آنچه که اخیرا به شکل گسترده ای در صدا و سیما و نشریه های وابسته به دولت در مورد میزان و قیمت مصرف بنزین در کشور منتشر میشود، باید اذعان کرد که میزان مصرف بنزین در ایران عملاْ از حد تعادل فراتر نرفته است.
در تحلیلهای سطحی و فریبکارانه و به ظاهر کارشناسانه ای که مرتباْ در شبکه های تلویزیونی پخش میشود میزان مصرف بنزین در ایران بدون کوچکترین اشاره ای به خودروهای فرسوده، قدیمی و از رده خارج شده ایران با کشورهای پیشرفته اروپایی مقایسه میشود. این در حالیست که خودروهای موجود در ایران (حتی اغلب خودروهایی که تازه از کارخانه های داخلی بیرون آمده اند)، عملا از چرخه تولید جهانی خارج شده اند.
با یک نگاه در سطح شهرها میتوان اتوموبیلهای از رده خارج شده و ساخت سه دهه پیش را به وفور دید. خودروهایی که مصرف بنزین در آنها بسیار از سطح معمول فراتر است. ضمن اینکه قسمت عمده ای از خودروهای مورد استفاده در کشورهای اروپایی گازسوز هستند و طبیعتا بنزین مصرف نمیکنند.
از آن گذشته وضعیت خیابانها و دسترسی مشکل به مناطق در شهرهای مختلف، عدم مدیریت صحیح شهری، رعایت نکردن اصول مهندسی در شهرسازی، کوتاهی در ساخت پالایشگاهها برای بی نیازی به واردات بنزین و بسیاری از عوامل دیگر که همگی بدلیل بی توجهی مسئولین دولتی به امور بوده ( و نه مردم )، مصرف بنزین در کشور را تشدید کرده است.
حال با توجه به عزم مسئولین برای گران کردن قیمت بنزین، این سوال پیش میآید که آیا هزینه کوتاهی کردن مسئولین را باید مردم بپردازند؟
بمنظور بزرگداشت استاد محمدرضا شجریان خواننده شهیر موسیقی ایران، فیلمی به کارگردانی محمدرضا هنرمند از زندگی ایشان ساخته می شود. پیش از این نیز محمد رضا هنرمند کارگردانی فیلم کنسرت شجریان را تجربه کرده بود.
محمدرضا شجریان ( متولد 1319 ) از سن 5 سالگی یادگیری موسیقی را آغاز کرد و از سال 1336 و در سن 17 سالگی وارد رادیو شد. اما یادگیری آواز را تا سال 1345 بطور مستمر ادامه داد. در سال 1345 بمنظور آشنایی با ردیف سازی موسیقی ایران به فراگیری ردیف سنتور نزد فرامرز پایور پرداخته و شیوه صبا را آموخت. از همین سال بود که به برنامه گلها دعوت شد و تا سال 1356 که از رادیو و تلویزیون استعفاء داد بیشتر از 300 برنامه نیم ساعته در گلهای رادیو اجرا کرد که قسمت اعظم آنها بعنوان گنجینه غنی موسیقی ایرانی باقی مانده است.
وی از اوایل دهه پنجاه به عنوان استاد موسیقی در دانشگاه تهران به تدریس پرداخت و در سال 1358 از این سمت استعفاء کرد. از این سال به بعد بصورت خصوصی به آموزش علاقمندان پرداخت که این فعالیت بصورت مستمر تا به امروز ادامه دارد. تقریبا تمامی خوانندگان مشهور امروزی از شاگردان وی محسوب می شوند، از جمله آنها می توان به نامهای ذیل اشاره کرد: شهرام ناظری، علیرضا افتخاری، حسام الدین سراج، ایرج بسطامی، سینا سرلک، علی رستمیان و بسیاری دیگر.
شجریان نقش اصلی را در شناساندن موسیقی ایران به جهان غرب ایفا کرد و بیشترین تعداد کنسرتهای موسیقی ایرانی را در کشورهای مختلف برگزار کرده است. از جمله افتخارات وی برگزیده شدن بعنوان بهترین خواننده سال جهان از طرف سازمان جهانی یونسکو و همینطور دریافت نشان طلای پیکاسو از همین سازمان بوده است. همچنین وی تنها خواننده ایرانی است که 2 بار نامزد جایزه جهانی گرمی (اسکار موسیقی) شده است. در سالهای اخیر یک فیلم سینمایی هم در اروپا از زندگی وی ساخته شده که هنوز در دسترس علاقمندان قرار نگرفته است.
در روزهای اخیر چند تذکر کتبی به دولت و رئیس جمهور درباره موج گرانی ها و تورم روزافزون در کشور داده شده است. سلیمان جعفرزاده نماینده ماکو و حسین امیری نماینده زرند از جمله کسانی بوده اند که به وزیر بازرگانی و رئیس جمهور درباره گرانی کالاها و خدمات و افزایش بی سابقه قیمتها از جمله آهن آلات تذکر کتبی داده اند.
گفتنی است که در طی 2،3 ماه اخیر به بهانه افزایش تعرفه واردات، قیمتهای بسیاری از کالاها به طور ناگهانی افزایش پیدا کرده است.
بالاخره تیم ملی فوتبال ایران (تيمي که دادکان آنرا بهترين تيم تاريخ ايران ناميده بود)، به بدترين شکل ممکن از مسابقات جام جهانی حذف گردید. اين در حالی بود که همه بازيکنان و مربیان تيم از شگفتی آفرینی و صعود به مرحله بعد سخن می گفتند. اما عواملی همچون: عدم مديريت صحيح ورزشی در کشور و بويژه در فدراسيون فوتبال، نبودن یکدلی و یکرنگی در ميان مسئولین مربوطه، عدم استفاده از بازيکنان برتر فوتبال کشور بدليل علایق شخصی، بی توجهی به نظرات کارشناسان و خاک خورده های فوتبال کشور و پارتی بازی باعث شد که ضربه مهلکی بر پيکر فوتبال ايران وارد شده و حتی باعث سرخوردگی ايرانیان و بويژه ایرانیان مقیم خارج شود.
اما نکته جالب توجه اینجاست که بسیاری از به اصطلاح کارشناسان و مفسرین ورزشی در برنامه های تلویزیونی در تلاش برای توجیه کردن این حذف مفتضحانه هستند، اما اینبار باند و باند بازی و بازیکن سالاری چنان خودش را در تیم نشان می داد که هیچ توجیهی نمی تواند مردم را بفریبد.
به اعتقاد بسیاری از مردم وضعیت تاسف بار تیم ملی نمادی از تمام مسائل و مشکلات جامعه بود. ضمن اینکه علی دایی و ابراهیم میرزاپور منفورترین بازیکنان تیم ملی در این مسابقات شناخته شده اند، بطوریکه در هر روز صدها هزار پیام کوتاه (sms) بر علیه ایندو رد و بدل می شود.
تعدادی از نمايندگان اصولگرا به نطق پيرموذن عضو اصلاح طلب مجلس اعتراض کردند.
نورالدين پيرموذن نماینده اردبيل و عضو فراکسیون اقلیت اصلاح طلبان در نطقی که در جلسه علنی مجلس ايراد کرد، از سياست های دولت احمدی نژاد در بخشهای مختلف داخلی و خارجی و همچنین اقتصادی انتقاد کرد و در عين حال درباره آثار و خطرات فرهنگ تملق پروری و چاپلوسی در کشور هشدار داد.
وی در نطق خود گفت: گرانی، تورم، رکود و بيکاری برای مردم زجرآور است و چهره کريه فقر گستره وسيعی یافته و فساد و تبعيض و افسردگی از مظاهر تلخ جامعه ما شده است. وی با انتقاد از طرح مسائلی همچون هولوکاست (که هيچ ارتباطی با منافع ملی ما ندارد)، گفت که سياستهای احمدی نژاد و گفته های وی جامعه جهانی را به بحث درباره حمله نظامی به ايران واداشته بطوريکه در شش ماه اخير 11600 مقاله و قريب به 4 ميليون تفسير و تحليل رسانه ای در خصوص حمله به ايران چاپ و منتشر شده است.
از نکات جالب توجه اين سخنرانی، اعتراض شديد برخی از نمايندگان بویژه بزرگيان به وی بود و حتی عطارزاده نماينده بوشهر فرياد زد: هيهات من الذله.